«موریکونه» توی مستندش میگفت که استادی که در کنسرواتوار داشت، تنها تکلیفی که میداد بهش، نوشتن انواع و اقسام رقص ها بود؛ والس، ژیگ، منوئه، ساراباند و ... چند روز بعد از دیدن اون مستند هم سر کلاس ساز، استاد گفتن که مدعیان میان و انواع اقسام موزیک های آتونال و آتِماتیک مینویسن و بادی به غبغب میندازن دریغ از اینکه یه دونه انوانسیون دو صدایی بتونن بنویسن. همون دوران هم منم به سرم زده بود که از خلاقیتم استفاده ببرم و داشتم "سونات" برای پیانو و کمانچه (جوِ میهن پرستی در کنارش) رو پیش میبردم و این اتفاقات در کنار هم منو به نقطه ای رسوند که فعلا بیخیال شو. والا نه فرم بلدیم نه هارمونی نه اون قدر تجربه نوازندگی یا شنوایی دارم که بتونم به اونها اتکا کنم پس روشِ "موریکونه" رو در پیش گرفتم. قطعات کوتاه، مینیاتوری و دو ضربی و سه ضربی های ساده. با سریال کورد های شاید پیش پا افتاده ولی خب طی این مدت حداقل در کنارش با یکی از دوستان که چند سالی اتریش موزیک تحصیل میکنه، هم "دوبوفسکی" رو خوندیم هم تیکه تیکه از قطعات سعی کردیم یاد بگیریم. هرچند بدون استاد و راهنما شاید فایده ای نداشت اما از دیشب درگیر قطعه ای شدم که طی این دو روز، جالب پیش رفت. و دقیقا ماه پیش همین موقع یک فانتزی کوتاه رو برای دوستی نوشتم و اونم جالب بود و امروز که نگاهش میکردم میدیم میتونم بهترش کنم ولی خب فعلا جدیدتر ها.
این مسیر من جرعت قدم گذاشتن درش رو ندارم. اول از همه از مسیری که بیشتر علاقه مندم بهش، نوازندگی، کمی منو دور میکنه. دوم اینکه ساعت ها بخوام یک صفحه بنویسم اونم با ایده آل گرایی عملا میتونم اون مدت زمان رو تکنیک کار کنم، سلفژ و دیکته و به گونه ای پیش ببرم که اگر ماه بعد قطعه جدیدی به سرم زد بهش افتخار کنم که خب از ماه پیش بهتر شده درون مایه کارم.
در هر صورت کلاغ جان بلاگتو تخته کردی رفتی، اینجارو هم نمیخونی ولی یادت باشه این والس در دست احداث امروز رو با هم تمرینش میکنیم ... پس با من قدم بردار و بشمار ... 1 2 3، 1 2 3 ...