Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Counterpoint» ثبت شده است

«موریکونه» توی مستندش میگفت که استادی که در کنسرواتوار داشت، تنها تکلیفی که میداد بهش، نوشتن انواع و اقسام رقص ها بود؛ والس، ژیگ، منوئه، ساراباند و ... چند روز بعد از دیدن اون مستند هم سر کلاس ساز، استاد گفتن که مدعیان میان و انواع اقسام موزیک های آتونال و آتِماتیک مینویسن و بادی به غبغب میندازن دریغ از اینکه یه دونه انوانسیون دو صدایی بتونن بنویسن. همون دوران هم منم به سرم زده بود که از خلاقیتم استفاده ببرم و داشتم "سونات" برای پیانو و کمانچه (جوِ میهن پرستی در کنارش) رو پیش میبردم و این اتفاقات در کنار هم منو به نقطه ای رسوند که فعلا بیخیال شو. والا نه فرم بلدیم نه هارمونی نه اون قدر تجربه نوازندگی یا شنوایی دارم که بتونم به اونها اتکا کنم پس روشِ "موریکونه" رو در پیش گرفتم. قطعات کوتاه، مینیاتوری و دو ضربی و سه ضربی های ساده. با سریال کورد های شاید پیش پا افتاده ولی خب طی این مدت حداقل در کنارش با یکی از دوستان که چند سالی اتریش موزیک تحصیل میکنه، هم "دوبوفسکی" رو خوندیم هم تیکه تیکه از قطعات سعی کردیم یاد بگیریم. هرچند بدون استاد و راهنما شاید فایده ای نداشت اما از دیشب درگیر قطعه ای شدم که طی این دو روز، جالب پیش رفت. و دقیقا ماه پیش همین موقع یک فانتزی کوتاه رو برای دوستی نوشتم و اونم جالب بود و امروز که نگاهش میکردم میدیم میتونم بهترش کنم ولی خب فعلا جدیدتر ها.

این مسیر من جرعت قدم گذاشتن درش رو ندارم. اول از همه از مسیری که بیشتر علاقه مندم بهش، نوازندگی، کمی منو دور میکنه. دوم اینکه ساعت ها بخوام یک صفحه بنویسم اونم با ایده آل گرایی عملا میتونم اون مدت زمان رو تکنیک کار کنم، سلفژ و دیکته و به گونه ای پیش ببرم که اگر ماه بعد قطعه جدیدی به سرم زد بهش افتخار کنم که خب از ماه پیش بهتر شده درون مایه کارم.

در هر صورت کلاغ جان بلاگتو تخته کردی رفتی، اینجارو هم نمیخونی ولی یادت باشه این والس در دست احداث امروز رو با هم تمرینش میکنیم ... پس با من قدم بردار و بشمار ... 1 2 3، 1 2 3 ...

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۰۲ ، ۱۸:۰۴
میم. الف - Fa

قلع های کشیده از برد. تفاله های قلعکش

ساعت ۱۲:۱۰ ظهر؛ کریمخان، نرسیده به ولیعصر.

روز اول هفته. چهارشنبه روز مهمی هستش. این روزا خودمم برای خودم عجیب شدم. اینکه ریش هامو ۶ تیغ کنم یا ته ریش، اینکه برم موهامو اصلاح کنم یا نه، اینکه شلوار چی بپوشم... شاید بهتر باشه حتی یکی بگیرم. و اره این ساید برای خودم عجیبه.

منی که همیشه ژنده پوش بودم، نه به معنای کثیف و شلخته، آراسته و تر و تمیز اما هیچوقت ظاهرم زرق و برق نداشته مگر در کلاس و ورکشاپ و اجرا.

و خب... اینکه از چه شامپویی استفاده کنم، ادکلن چی بزنم، ناخن هام تمیز و کوتاه و کلا این چیزایی که برای من اونقدرا اهمیت نداشت (نگم نداشت، یه پیانیست قطعا ناخن هاش کوتاه باید ضمن اینکه من وسواس دارم، ساده بودم همیشه اما میگم آراسته.)

و نمیدونم. شاید "عاشق شدن" همین باشه؟!

من داریوش گوش نمیدم ولی فکر میکنم شوپن به اندازه کافی عاشق پیشگی رو نماد کرده.

و این مدت دارم سعی میکنم بیشتر بنویسم. البته اینجا کوتاه هست و گه گاه دیر به دیر. اما در دفتر های خودم و ژورنال تمرین و غیر، مینویسم و مینویسم و مینویسم تا در اوج نا امیدی و افسردگی هم دووم بیارم. و برم تمرین کنم. 

دیشب تمریناتم متفاوت بود. سازم رو با مترونوم و دقت تمام تمرین کردم. و خب متاسفانه برای سازم تنها ۵۵ دقیقه وقت گذاشتم و چرنی اپوس ۶۳۶ تمرین کردم. باقی ساعت های تمرین سلفژ کار کردم، که دیشب سر یک میزان که کاملا حس کردم دارم فالش و خارج از فرکانس میخونم، ناخودآگاه درست شد. تنها صدم ثانیه از ذهنم عبور کرد که "خب یه کم پایین تر شده انگار" و در نهایت برگشتم رو نت. حس خوبی بود چون خدا میدونه من چقدر سالیان سال درگیر سلفژ بودم و تربیت شنوایی. معلم قبلیم مثلا داشت دیکته یادم میداد من یکسال تمام یه فیگور ساده تنالیته دو ماژور، تکصدایی!!، رو نمیتونستم درست بنویسم. درست مینوشتم کلی بعد از ۱۰ بار اشتباه. و الان تنها با دو ماه، یک متد آموزشی جالب، فلسفه ای منطقی هست، گوش هامو تیز تر کرده و البته سرایش رو بهتر انجام میدم اگه اعتماد بنفس داشته باشم (که هنوز کنار حتی یک نفر انسان، آشنا، اون قدر توانایی ندارم که با قدرت بخونم.)

در مورد این بخش که جلوی کسی نه ساز درست میتونم بزنم نه سلفژ؛ یه جورایی ریشه در کودکی من داره. پسربچه ی ابلهی بودم که معلم دینی میگفت موسیقی حرام است و من تا مدتی بوسیدم گذاشتم کنار. و حالا تصور کنید تمام عمر با آدم هایی رفت و آمد داشتیم که همه پیشونی شون جای مهر بود. نه اینکه ادمای بدی باشن ولی تفاوت بود. از جایی که یادمه پدر جان نی مینواخت، بعدش هم که کتابای موسیقی مختلف پیدا میکردم مهر پدرجان صفحه اول بود. چند سال پیش هم ساکسوفون تنور رو برای نواختن انتخاب کرد و الان با هم استاندارد هایی رو اجرا میکنیم. شاید روزی گذاشتم. اما باز برمیگرده به اقوام دورتری که میگن بیا پیانو بزن و سر میزان اول که تموم نشده صدای حرف هاشون در مورد کسادی بازار فرش میاد تو گوشم. و خب ... اینکه برای من کمی ناراحت کننده و توهین آمیزه احمقانه است؟ 

پارت آخر تمرین هم مختص به کتاب جدیدی بود که خریدم؛ "کنترپوان به زبان ساده" و بخش اول که راجع به مفاهیم ابتدایی و کنترپوان دو بخشی و خطاها بود مطالعه کردم بعدش یادداشت برداشتم و خلاصه نوشتم خطاهارو. اما خب هنوز در حد مطالعه است من فکر نمیکنم تا چند فصل بعد هم توانایی حل تمرین داشته باشم.

و در نهایت امروز هم برنامه این است. اتمام کار، مترو، تاکسی، خونه، قهوه، تمرین. و البته...

کمی گپ و گفت.

 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۰۲ ، ۱۳:۰۵
میم. الف - Fa