Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Pathetique Sonata» ثبت شده است

زندگی، شاید نبردی باشد برای سرسخت شدن؛ یا برای سرسخت تر شدن. کِی بود و شنیدم و یا کجا خواندم یاد ندارم اما میگفت بتهوون، ناشنوا شدنش اون رو هل داد به سمت اینکه دست به ابتکار و نوآوری بزنه. بی هیچ ترسی چهار چوب هارو بشکنه و باز هم بنویسه و بنویسه تا به کمال حرکت کنه. مدت ها بود اینطور با دچار بودن به موسیقی و ساز، از خستگی ها لذت نبرده بودم. اون ذوقی که معلم نما هایی در بچه ها کور میکنن و اون ساختمان عشقی که فروپاشیده میشه، سالها طول میکشه تا دوباره بازسازی بشه. و معلم هایی که اون رو دوباره احیا میکنند. تمرین پیشِ روی شما با کم کاستی، موومان اول سوناتی از بتهوون هست که دو سال پیش (شاید) اون رو زخمی کرده بودم. موومان سوم این سونات ( که به فرم روندو نوشته شده) برای امتحان خانه موسیقی آماده کرده بودم و بعد از این دو سال با هر سرسختی و هر تلاشی بود برای بازیابی و ترمیم اشتباهات سال های دور، پیشرفتی به چشم خودم حاصل و منتهی شد به اینکه از هفته پیش تصمیم به تمرین و حفظ کلِ سونات «پاتتیک» گرفتم و فعلا از این قطعه ای که به بیست دقیقه به طول می انجامه، بخش نخستِ اولین موومان هم به خوبی پیش میشه (علاوه بر  «روندو» که ایام نوروز موفق به دوباره یادگیری و حفظ اون شدم)

تمرین سی ام فروردین 1404

شاید این روز ها فقط به همین نیاز داشتم تا یک قطعه ای رو شروع کنم که عمیقا درون خودم باهاش احساس نزدیکی میکنم، بتهوونی که اونطور با چالش رو به رو شد و «پاتتیک» رو خلق کرد و به کمال حرکت کرد؛ و منی که با تکاپو های زندگی روزمره که هرچند ساده و پیش پا افتاده باشن اون رو تمرین میکنم و از تک تک نت های اون به وجد میام!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۰۴ ، ۰۶:۴۱
میم. الف - Fa

...دومین روز نیز گذشت؛ تا آخر شب که برسم خونه توی مسیر نتایجی به ذهنم رسید. کل روز داشتم به ساز زدن هنرجو ها گوش میدادم. و از صبح گوشم به موسیقی نخورد که منو به هیجان بیاره. تا شب موقع برگشتن که رفتم شام خوردم و قهوه و بعدشم توی مسیر چند تا ترک مختلف گوش دادم تا اینکه برای یک لحظه به دلم رسید که از «بیل اِونس» یک اجرا گوش بدم؛ و وای بر من که وقتی پارتِ سولو رسید که چه غوغایی در من ایجاد شد. خیلی بخش های جدیدی کشف کردم. در صورتی که اون اجرا فکر میکنم به 6 ماه در موبایل من هست و من همیشه گوشش میدم. اما اینبار متفاوت بود. از "وُیسینگ" ها گرفته، ضرب ها و ضدِ ضرب ها، سریال آکورد ها و همه چی. تا بعدش که گفتم بذار ضبطِ روز قبل خودم از سونات رو گوش کنم (سوناتی که باید اجرا کنم هفته آینده). و به ذهنم رسید حرفی که پارسال استاد جان میگفتن. اول از غر غر هاشون از نبود امکانات زمان خودشون (دوران فروپاشی شوروی، برق و آب و امکانات تکنولوژی که با واکمن کلاس هاشو ضبط میکرد و بار ها گوش میداد) تا اینکه رسید به اینکه "خودت استادِ خودت باش" و من زمانی که ضبط خودمو گوش دادم، با دید اینکه خب مثلا یه هنرجو داره میزنه و من سراپا گوشم و پوئن های مثبتشو دیدم و گفتم خب خوبه و بخش های ضعفش که یه سری جاها بهش دل نمیدادم اما راهکار ها رسید و سنجیدم کار خودمو. حس خوبی بود. از پیشرفت های 1402 میتونم بنویسمش و الآن هم فکرشو میکنم که چطور درس دادن خود من میتونه منجر به پیشرفت خود من هم بشه. از زوایایی دیگر! و ممنون از کلاغ با وُیس قبل رفتنش و این جمله ای که به دلم نشست که:" این استادی تو (خودم با این کلمه مخالفم!!) تازه اول راهه" و هر روز به خودم اینو یاد آوری میکنم که غرور، مرگ یک هنرمنده!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۰۲ ، ۱۹:۴۶
میم. الف - Fa