... ساعت 9:30 شب.
امروز رفتم سراغ یکی از نت هایی که استاد بهم داده بودن زیراکس کردم و کمی باهاش سر و کله زدم. از نظر های مختلف تمرینش کردم. چون قطعه پیچیده ای نیست، ایده های پایه ای رو راحت روش پیاده کردم. «همواره لگاتو» نواختن، پیدال گیری، جمله بندی، بیان، هارمونی و سیکل آکوردی. آهنگ Feelings از موریس آلبرت، که اندی ویلیامز هم بازخوانی کرده، و من این آهنگ رو خودم آرانژمان کرده بودم ولی این تنظیمِ جَز (تَری) هست و البته خوشگل تر از مال خودم. و در کنارش گام فا-دیز مینور (هارمونیک) رو در چهار اکتاو وضعیت باز و بسته با مترونوم سیاه=108 تمرین کردم. ایرادات دستم، هنگام گام نوازی مشخص میشن معمولا؛ انقباض روی نقاطی که استاد از جلسات اول گفته بودن و انگار تا آخر عمر باید رعایت شن. آناتومی. درسی که از قضا در کنسرواتوار های خارج درس میدن. تکنیک هم منطقی و با استدلال آموزش میدن و قابل فهم تره. من خودم تجربه شو داشتم. معلم درِ پیتی که ساز زدن بلد نبود و ادعا کردن خوب بلد بود. و خب منِ احمق نمیفهمیدم از آدمی که ساز زدن بر نمیاد چطور پیانیست قراره تربیت کنه؟ کاری نداریم! همین قطعات ساده و پاپ هم آموزش های خیلی خوبی به آدم میدن. تا زمانی که کنجکاو باشی، از یک میزان هم دنیا مطلب و نکته میاد بیرون.
و سلفژ ... در مرحله خوبی هستم. خودم میفهمم فالش میخونم. این یه قدم جدید و مثبته؛ همیشه میگن اولین قدم آگاهی هست. اینکه خودم میفهمم فالش هستم و گه گاه درست میرسونم به فرکانس و ژوست میخونمش، برای من تو این مدت پوئن خیلی مثبتی بوده. تا درس 10 جزوه تمرین داده بود استاد این هفته و فواصل هست. روی گام مادر (دو ماژور) و از جلسه بعد، فردا، فکر میکنم مرحله جدیدی شروع شه. و حس خوبی دارم. حتی اگه اونقدرا خوب نباشم هنوز... اما در مسیرم. این خودش برای من حس خوبیه! ولی رضایتمند نیستم! باید بهتر و بهتر و بهتر شم!
و برنامه دیوانه وارِ تمرینی که در پیشِ رو هست، احتمالا از این هفته تا عید، منو مستحکم تر میکنه تا سال بعد بتونم ساعت تمرینمو با 4 و حتی 5 ساعت برسونم! در واقع «4 و 5 ساعت مفید!»