Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Music Practice Piano» ثبت شده است

except you... you are always all ears to me...

از چی بنویسم؟ از چی بگم؟ این چند روز، از شانزدهم که ننوشتم، اتفاقات پشت سر هم، چشم های منو بازتر کرد. چه حرفایی که دیروز زدم، در زمانی که باید بیخیال میشدم اما مثل همیشه وقتی همه چیز خوبه ولی من غرغر دارم برای غر زدن. ایده آل گرایی؟ یا چمیدونم... حرف زیبایی زدی، باید غنیمت شمرد مخصوصا تو این موقعیت. ای کاش اینو زودتر بهم میگفتی، شایدم گفتی من ولی پیر و فرطوتم و یادم نبود و الآن تنها از خداوند آرزوی یک فرصت دیگه رو دارم، چون فکر کنم تا مدت ها دیدار میسر نیست، اما یک بار دیگه که بتونم به معنای واقعی «غنیمت بشمرم». این حرفا بی فایده است، بی فایده نیست چون دیشب تونستیم از پسش بربیایم. این خودش هم یک بشارت بود برای من؛ اینکه حتی بدون کلمه ای که توهین آمیز یا با تونِ بالا باشه حرفامونو زدیم. متمدن ترین حالت ممکن. راستی بنفش خیلی بهت میاد. من پیراهن پشمیتو درست ندیدم، چون بعد از خاموشی سینما کتت رو درآوردی... ولی بنفش بهت میاد دخترک. 

و بماند گفتمان های نامنتظره با دوستانی از آنسوی مرزها... که امید میدن؛ که شاید باور دارن. عکسِ مردمانی که اینجا تنها میخوان شاهد جنازه ات باشن. اونم زمانی که توی خرابه پشتی خونه شون با هروئین اوردوز کردی و سه روز از مرگت گذشته و همه جای لاشه ات کرم و مگس درحال وول خوردنه ...

شایدم من زیاد بدبین یا از اون طرف خوشبینم نسبت به بعضی از آدما. ولی خب گاهی اوقات اگه به دروغ هم بگی که زندگی سخت نیست، واقعا از مصائبش ممکنه کم کنه ... «Placebo Effect.»

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۰۲ ، ۱۷:۱۴
میم. الف - Fa

... ساعت 9:30 شب.

امروز رفتم سراغ یکی از نت هایی که استاد بهم داده بودن زیراکس کردم و کمی باهاش سر و کله زدم. از نظر های مختلف تمرینش کردم. چون قطعه پیچیده ای نیست، ایده های پایه ای رو راحت روش پیاده کردم. «همواره لگاتو» نواختن، پیدال گیری، جمله بندی، بیان، هارمونی و سیکل آکوردی. آهنگ Feelings از موریس آلبرت، که اندی ویلیامز هم بازخوانی کرده، و من این آهنگ رو خودم آرانژمان کرده بودم ولی این تنظیمِ جَز (تَری) هست و البته خوشگل تر از مال خودم. و در کنارش گام فا-دیز مینور (هارمونیک) رو در چهار اکتاو وضعیت باز و بسته با مترونوم سیاه=108 تمرین کردم. ایرادات دستم، هنگام گام نوازی مشخص میشن معمولا؛ انقباض روی نقاطی که استاد از جلسات اول گفته بودن و انگار تا آخر عمر باید رعایت شن. آناتومی. درسی که از قضا در کنسرواتوار های خارج درس میدن. تکنیک هم منطقی و با استدلال آموزش میدن و قابل فهم تره. من خودم تجربه شو داشتم. معلم درِ پیتی که ساز زدن بلد نبود و ادعا کردن خوب بلد بود. و خب منِ احمق نمیفهمیدم از آدمی که ساز زدن بر نمیاد چطور پیانیست قراره تربیت کنه؟ کاری نداریم! همین قطعات ساده و پاپ هم آموزش های خیلی خوبی به آدم میدن. تا زمانی که کنجکاو باشی، از یک میزان هم دنیا مطلب و نکته میاد بیرون.

و سلفژ ... در مرحله خوبی هستم. خودم میفهمم فالش میخونم. این یه قدم جدید و مثبته؛ همیشه میگن اولین قدم آگاهی هست. اینکه خودم میفهمم فالش هستم و گه گاه درست میرسونم به فرکانس و ژوست میخونمش، برای من تو این مدت پوئن خیلی مثبتی بوده. تا درس 10 جزوه تمرین داده بود استاد این هفته و فواصل هست. روی گام مادر (دو ماژور) و از جلسه بعد، فردا، فکر میکنم مرحله جدیدی شروع شه. و حس خوبی دارم. حتی اگه اونقدرا خوب نباشم هنوز... اما در مسیرم. این خودش برای من حس خوبیه! ولی رضایتمند نیستم! باید بهتر و بهتر و بهتر شم! 

و برنامه دیوانه وارِ تمرینی که در پیشِ رو هست، احتمالا از این هفته تا عید، منو مستحکم تر میکنه تا سال بعد بتونم ساعت تمرینمو با 4 و حتی 5 ساعت برسونم! در واقع «4 و 5 ساعت مفید!»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۰۲ ، ۲۱:۳۱
میم. الف - Fa

روزایی که تنبلی میکنم، خطایی میکنم، فرصتی رو از دست میدم، اتلاف میکنم. این روزا که اینطور میشه به خودم میگم:" تا اینجا خوب جمع کردی خودتو. پارسال کجا وایسایده بودی؟" و واقعا پارسال کجا ایستاده بودم؟ پارسال، ۱۴۰۱ شروع بود تازه، ۱۴۰۰ چطور؟ معمولی، تغییر اعداد سال حس تغییر رو برام اورده بود، هرچند ساده و دور از ذهن. اما قبل از اون چی؟ ۹۹، ۹۸ ،۹۷، ۹۶ !!! چه اوضاعی بود. ۶ سال سوزوندم خودمو و الان که بقایای خودسوزی رو سعی میکنم ترمیم کنم، هرچند سخت و طاقت فرسا، اما ارزشش رو میبینم.

طی دو سال پیش، سال های پاکسازی اسمشو بذاریم، آدما غربال شدن. در واقع همه شون مهره سوخته شدن. 

عادتها به کنار.

روند سالها "فروید بازی" و قرص های خوشحال کننده (ارجاع به قسمتی از سریال "سیمسونها") که موثر شدن، قفل هایی که سالها کلید بهشون نمیخورد باز شدن.

و بعد از رفتن ها، امسال نوبت اومدن ها بود...

بوی نو

بوی شکوفه های گیلاس

بوی چمن و زنبور های نگهبان

فکر کنم بهش میگن "بهار".

الان ۶:۳۷ دقیقه عصر.

کمی مناجات.

ادامه تمرینات (یکساعت از سه ساعت تا الان)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۲ ، ۱۸:۳۸
میم. الف - Fa

ده روز بیشتر نمونده به دیدنت...

نقطه.

این روزا دقت کردم، هر روزی که میام خونه محض رضای مسیح اتاقم ریخت و پاشه. و جالب اینه که خب میگم لعنت به این دنیا، از کار میایم اینه وضعیت حتما مرتب نگهش میدارم فردا وقتمو نگیره و بیشتر تمرین کنم ... و باز هم همون وقتی صبح نیم ساعت خواب میمونم و مثل بمب کارامو میکنم تا دیر نرسم دفتر و برمیگردم تازه میفهمم، به به، اتاقم صبح در عرض 10 دقیقه طوری شده انگار یه ماهه کسی بهش نگاه هم ننداخته و دوباره جمع و جور... تمیز کاری؛ از اونجایی که من مبتلا به بیماری وسواس هستم باید همه چیز تمیز باشه، لباس و کتاب سر جاشون، میز و پیانو دسمال کشیده شده و یه گرد و خاک هم روش نباشه و نت ها همه درست به ترتیب چیده شده باشن برای تمرین. و خب این کمی زمان بره ولی ذهنمو از آشفتگی میکشه بیرون. مخصوصا روزایی که تو مترو سرپا وایسادم کنار بنده خدایی که نفسش تو نفس منه و دهنش بوی سگ میده به علاوه عطر خوشبوی بهمن کوچیک.

میگن ظرف شستن و آشپزی برای اعصاب خوبه، منم راه فرارم یک موزیک و تمیز کاری و قهوه و بعدش تمرینه. البته خب تمرین بخش دوم زندگی روزانه منه. بخش "دوم" منظورم از ترتیب انجامه و اگر نه که اولویت با موسیقی بوده برای من همیشه.

داشتم فکر میکردم که فیلمایی که من خیلی دوسشون دارم موسیقی خوبی دارن. حتی فیلم هایی که واقعا فیلم های بدرد بخوری هم نیستن ، از نظر فراستی های جامعه ما، ولی موسیقی خوبی دارن برای من خوشایند و لذت بخش هستن. چه برسه به شاهکار های سینما و آهنگسازاشون!

الان هم ضبط در حال پخش "دیوار" میباشد و من اینارو مینویسم تا چای خنک و قابل نوشیدن باشه، چون حال نداشتم قهوه بزنم و آشپرخونه سرده، و خب... امروز هم روز آف و فرصت بیشتر برای کمی راحت زندگی کردن. همیشه در حال سگدو زدن که نمیشه باشه آدم. البته این سگدو چیز بدی نیست، من با این سگدو زنده ام. من سگدو نزنم مرده ام. پس بهتره بیشتر سگدو بزنم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۰۲ ، ۱۶:۳۱
میم. الف - Fa