Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشت» ثبت شده است

برای اولین پست، یا بهتر بنویسم «اولین پستِ دوباره» برخلاف باقی نوشته های اول خودِ من در بلاگ، بد نباشه تا از خیر هزاران صحبتی که یک سرِ آن به زندگی و سر دیگر آن به خرده گیری و انتقاد منتهی میشود، گذر کرد. کنترل ثانیه ها و توقف زمان یا حتی تعویق آن کار ناممکنی هست و ذهن آدم هم گاهی نیاز دارد تا با مرور خاطرات، آسوده تر به مسیر زندگی ادامه دهد. گذر از کوچه پس کوچه های تاریخ گاهی به اندیشه می انجامد، گاهی به عبرت، گاهی به حس خوبی از پیشرفت. گاهی هم بد نیست یادم نرود که یک پاره خطی است حدفاصلِ بین دو پاره خط تولد و مرگ. اگر خوشی ها ابدی نیستند، عذاب و مصیبت ها هم پایداری ندارند.

تا همیشه ادامه داره که تمرین کنی، آماده شی، ضبط کنی، اجرا کنی و دوباره تمرین کنی .. این چرخه میتونه دامِ عادت باشه. یا فقط اینکه بهتر بشی و خبره. روز های سخت شاید روز هایی باشن که شک به دل آدم راه پیدا میکنه. هرچند هر روزی میتونه سختی های خودشو داشته و هر اتفاقی این روز هارو تلخ. ولی اینجا فقط کلمات ساده ای هستند برای اینکه یادم بمونه امروز 21 فروردین 1404 که دو روز پیش ضبط داشتیم و امروز فرصت کردم که سه تا لاین ضبط شده رو روی هم بذارم و یه نتیجه ابتدایی و خام از قطعه آقای جُرج هو (George Hue) داشته باشم. و هر روز چه استودیو چه خونه چه محل تمرین یه رکورد با موبایل یا به تجهیزات، منو مجاب میکنه تا از دیروز حتی یک کلمه، یه نت، یا یه درس جدید از هارمونی، بیشتر یاد گرفته باشم.

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۰۴ ، ۰۰:۱۷
میم. الف - Fa

... چهارشنبه بجای پنجشنبه کلاس داشتم؛ کلاس خودم در واقع، آموزشگاه پنجشنبه رو تعطیل کرد و کلاس های منو انداخت چهارشنبه. روز پنجشنبه تو مراسمی باید ساز میزدم؛ به نوعی "مجلس گرم کنی". البته این یک طور بیزینس بود، بابت این کار پول دریافت کردم. روز تدریسم خوب بود، از هنرجو های سِرتِقم، یک نفر معلمش رو عوض کرد. پیش من نمیاد، اولش خوشحال شدم، بعدش گیج، کمی ناراحت و الآن میگم که این هم یک نوع مواجهه است. پس سعی کردم از کلاس هایی که داشتم بتونم ضعف هامو کشف کنم و تو مدل ذهنی خودم داشتم تحلیل می کردم. هنرجو جدیدی این هفته اومد، و همینطور جلسه دوم دخترکی بود که خیلی باهوش ولی عجوله. تا بماند دیروز، مراسم و اجرا و بداهه نوازی. تجربه بدون اضطراب و نگرانی بود، تنها فشارِ روانیِ وارد به من، که نمیدونم ناشی از چی بود، امروز سر باز کرد و منو زمین زد. 

دیشب تو راه برگشت به این فکر میکردم که زندگی من این روز ها چقدر توام با موسیقی شده؛ به انواع و اشکال مختلف. درس دادن، درس گرفتن، مجلس و مراسم ساز زدن. اینکه چهار میزان از موومان دوم سونات شماره 9 بتهوون، می ماژور، رو به نوعی "حل" کردن تو Feelings، بعدشم Breathe و بعدش هم خواب های طلائی، با انواع واریاسون های بداهه که به صرف شام باشه. و بالاخره اکنون، و منی که انگار مریض شدم و علائمی دارم، در حال نوشتن و گوش کردن به «کوارتت زهی اپوس 132، لا مینور» از "بتهوون". 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۲
میم. الف - Fa

روزایی که تنبلی میکنم، خطایی میکنم، فرصتی رو از دست میدم، اتلاف میکنم. این روزا که اینطور میشه به خودم میگم:" تا اینجا خوب جمع کردی خودتو. پارسال کجا وایسایده بودی؟" و واقعا پارسال کجا ایستاده بودم؟ پارسال، ۱۴۰۱ شروع بود تازه، ۱۴۰۰ چطور؟ معمولی، تغییر اعداد سال حس تغییر رو برام اورده بود، هرچند ساده و دور از ذهن. اما قبل از اون چی؟ ۹۹، ۹۸ ،۹۷، ۹۶ !!! چه اوضاعی بود. ۶ سال سوزوندم خودمو و الان که بقایای خودسوزی رو سعی میکنم ترمیم کنم، هرچند سخت و طاقت فرسا، اما ارزشش رو میبینم.

طی دو سال پیش، سال های پاکسازی اسمشو بذاریم، آدما غربال شدن. در واقع همه شون مهره سوخته شدن. 

عادتها به کنار.

روند سالها "فروید بازی" و قرص های خوشحال کننده (ارجاع به قسمتی از سریال "سیمسونها") که موثر شدن، قفل هایی که سالها کلید بهشون نمیخورد باز شدن.

و بعد از رفتن ها، امسال نوبت اومدن ها بود...

بوی نو

بوی شکوفه های گیلاس

بوی چمن و زنبور های نگهبان

فکر کنم بهش میگن "بهار".

الان ۶:۳۷ دقیقه عصر.

کمی مناجات.

ادامه تمرینات (یکساعت از سه ساعت تا الان)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۲ ، ۱۸:۳۸
میم. الف - Fa