روزایی که تنبلی میکنم، خطایی میکنم، فرصتی رو از دست میدم، اتلاف میکنم. این روزا که اینطور میشه به خودم میگم:" تا اینجا خوب جمع کردی خودتو. پارسال کجا وایسایده بودی؟" و واقعا پارسال کجا ایستاده بودم؟ پارسال، ۱۴۰۱ شروع بود تازه، ۱۴۰۰ چطور؟ معمولی، تغییر اعداد سال حس تغییر رو برام اورده بود، هرچند ساده و دور از ذهن. اما قبل از اون چی؟ ۹۹، ۹۸ ،۹۷، ۹۶ !!! چه اوضاعی بود. ۶ سال سوزوندم خودمو و الان که بقایای خودسوزی رو سعی میکنم ترمیم کنم، هرچند سخت و طاقت فرسا، اما ارزشش رو میبینم.
طی دو سال پیش، سال های پاکسازی اسمشو بذاریم، آدما غربال شدن. در واقع همه شون مهره سوخته شدن.
عادتها به کنار.
روند سالها "فروید بازی" و قرص های خوشحال کننده (ارجاع به قسمتی از سریال "سیمسونها") که موثر شدن، قفل هایی که سالها کلید بهشون نمیخورد باز شدن.
و بعد از رفتن ها، امسال نوبت اومدن ها بود...
بوی نو
بوی شکوفه های گیلاس
بوی چمن و زنبور های نگهبان
فکر کنم بهش میگن "بهار".
الان ۶:۳۷ دقیقه عصر.
کمی مناجات.
ادامه تمرینات (یکساعت از سه ساعت تا الان)