Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Journal» ثبت شده است

روزایی که تنبلی میکنم، خطایی میکنم، فرصتی رو از دست میدم، اتلاف میکنم. این روزا که اینطور میشه به خودم میگم:" تا اینجا خوب جمع کردی خودتو. پارسال کجا وایسایده بودی؟" و واقعا پارسال کجا ایستاده بودم؟ پارسال، ۱۴۰۱ شروع بود تازه، ۱۴۰۰ چطور؟ معمولی، تغییر اعداد سال حس تغییر رو برام اورده بود، هرچند ساده و دور از ذهن. اما قبل از اون چی؟ ۹۹، ۹۸ ،۹۷، ۹۶ !!! چه اوضاعی بود. ۶ سال سوزوندم خودمو و الان که بقایای خودسوزی رو سعی میکنم ترمیم کنم، هرچند سخت و طاقت فرسا، اما ارزشش رو میبینم.

طی دو سال پیش، سال های پاکسازی اسمشو بذاریم، آدما غربال شدن. در واقع همه شون مهره سوخته شدن. 

عادتها به کنار.

روند سالها "فروید بازی" و قرص های خوشحال کننده (ارجاع به قسمتی از سریال "سیمسونها") که موثر شدن، قفل هایی که سالها کلید بهشون نمیخورد باز شدن.

و بعد از رفتن ها، امسال نوبت اومدن ها بود...

بوی نو

بوی شکوفه های گیلاس

بوی چمن و زنبور های نگهبان

فکر کنم بهش میگن "بهار".

الان ۶:۳۷ دقیقه عصر.

کمی مناجات.

ادامه تمرینات (یکساعت از سه ساعت تا الان)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۲ ، ۱۸:۳۸
میم. الف - Fa

امروز نوع جدیدی از لذت در تمرین رو کشف کردم. حس کردمش. تجربه جدیدی بود هرچند باید همیشه اینطور می بود، چون روش تمرین برای من همیشه صرفا یه تکرار بی فکر بوده. روزی که پدر جان اومدن و گفتن که: «تمرین میکنی تا پیانو زده باشی یا پیانو میزنی که تمرین کرده باشی؟» و این بازی با کلماتی که همیشه سرور عالی انجام میدن مثل مشت، مثل همیشه، کوبشی بود بر ذهنیت من از تمرین. یا هر چیزی؛ کار کردن و پول و روابط آدما چه دوست چه همکلاسی که مفهوم کلاس رفتن، کلا گذران زندگی و هرفعالیتی و فلسفه پشتش. هرچند زندگی من مهمترین بخشش همینه. «تمرین!» 

امروز برخلاف اینکه همیشه مترونوم رو آخر کار میذارم، مترونوم اصلا خاموش نکردم. در واقع انتخاب درستی بود. من تمرین هامو بلدم. یعنی در مرحله ای هستم که نت رو از بر هستم و الآن لازم بودش که بتونم اجراشون کنم. خیلی درست و مکانیکی. و مطمئن هستم که الآن حضار هنرمند، که وجود خارجی در این بلاگ ندارن، دادشان سر به هوا میده که هنر مکانیک نیست و الآن پیانیست ها، بر خلاف قرن بیستم، تبدیل شدن به ماشین نت نوازی. ولی خب برای من حس عالی بود که همین چرنی هایی که همه فرار میکنند ازشون، و کسی نمیدونه چه راز هایی نهفته در تک تک میزانهاشون هست، با مترونوم تعیین شده، بر اساس استاندارد های سال های مختلف هنرستانِ {شوروی}؛ تمرین کردنشون برای من مفید بود. و این فایده و قدم به جلو گذاشتن برای من یعنی خوشایند بودن و لذت. یعنی حس خوب. یعنی که بالاخره دارم آدم میشم. یعنی اینکه از مرحله ای که فقط صدا در بیارم رسیدم به مرحله ای که برای دست یافتن به استاندارد هام، درست تمرین کنم. موزیکالیته و این چیزا بدون این مباحث پایگی (Fundamental) بی معنیه. مثل خیلی مفهوم هایی که به اشتباه جا افتاده ان، که تو آموزش موسیقی ما جاش دیگه از شدت فاجعه بودن قرمز و چرکین شده. 

در هر صورت پرلود باخ رو با سیاه 112 تمرین کردم و تمیز و یکدست بودن، سر ضرب و آکسان های درست، تکنیک و آزادی ماهیچه ها و دستهام و همه و همه در کنار هم بهم این حسو داد که داره درست پیش میره. «درست». مفهومی که انتزاعی هست ولی ماحصل کار مشخص میکنه. کیفیت اجرا. البته من هنوز به اجرا نرسیدم اما کیفیت رو چرا، دارم به بهتر شدنش کمک میکنم.

«سینوریتای عزیز»، ایشون آقای "ریختر" هستند. ایشون رو بیشتر خواهید شناخت. شخصیتی که روی من اثر بسیاری گذاشت. یه روز حتما مستندش رو با هم میبینیم. شک نکن. باید ببینی!!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۰۲ ، ۲۲:۲۳
میم. الف - Fa