Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Schubert» ثبت شده است

شاید این عید اون قدرا به خودم سخت نگرفتم. به خودم فرصت دادم. امروز که قسمت جدیدِ "جافکری" منتشر شد، انگار مناسبت داشت با حال و روز من. گاهی انگار تو زندگی همه چیز دست به دست هم میده تا بتونی سرپا باشی. در صورتی که همین "جافکری" هم من چند هفته ای میشه گوشش نکرده بودم تا نوتیفیکشن امروز. در هر صورت آروم تمرین میکنم. ولی نیاز دارم به یه محرک قوی. مثل یه تلنگر. به خودم چند سال پیش چند سالی فورجه دادم. و الآن که میبینم از مراحل و دیوار ها قبل عبور کردم، نیاز دارم تا وارد مرحله جدیدی بشم. نیاز دارم یه تکونی به خودم بدم. عید تموم شد، وارد سال شدیم علنا ضمن اینکه پنجشنبه به بعد دوباره کلاس هام برگزار میشه، ضمن کلاس های خودم و منی که تکالیف سلفژم رو هنوز بدون ریتم میخونم، ولی در نهایت حس میکنم این «تمرین های آوازی» چقدر جالب میکنم همین کانتات رو. حس میکنم یه آوازه خوان نو شکفته شدم؛ یه دریچه جدید هست این کتاب برام. بماند که روش های تمرینِ استاد رو در ساز هم پیش گرفتم، با ساعات تمرین کم اما حس خوبی بهم میده. امروز که "شوبرت" تمرین میکردم، دشیفر های اولیه با اینکه مدتی هست این قطعه زیر دستمه ولی برای اولین بار، با اینکه قبلا همین قطعه رو هزاران بار گوش دادم، ولی سعی کردم با دیدِ فرماتیک بهش نگاه کنم. و روندی که داره. چقدر این "زمان" معنا بخشه، به هنری مثل موسیقی که انگار برای مدتی، بین میزان ها و پنج خط و صدای حاصل غرق میشی. و مسئله اجرا ... به قول "روبنشتاین" که میگفت: Everybody knows how to play, but a few know how to perform!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۳۶
میم. الف - Fa

نوشتار امروز به این شکل است: کلاس سفلژ بعد از کنسل و بیماری استاد، خوب پیش رفت، هرچند هفته دیگه هم تعطیل هست ولی خب فرصت خوبیه که بیشتر تمرین کنم. ضمن اینکه تو تداخل ریتم و کانتات، کمی مشکل دارم، بالعکس جلسه قبل که خود کانتات مسئله بود، این جلسه فواصل رو تمارین رو خوب ادا کردم ولی خب باز بحثِ انقباض و ذهن، عجله و هیجان اون کیفیت خوبی که تو خونه دارم و ضبط میکنم و گوش میکنم، کاسته می کنه ازش. 
در مورد ساز، قطعه جدیدی گرفتم از فرانتس شوبرت؛ این چند وقت به لطف دوره فیلم های کلاسم، تمرین آرانژمان، کمی وَر رفتن با آکورد ها، سریال ها، آهنگسازی های مینیاتوری، و سونات بتهوون، موقع تمرین یه جورایی نقشه ذهنی خوبی برام درست میشه. اینکه تو فلان میزان این حرکت انتقال هست به مثلا می-بمل مینور، حالا سریال آکورد ها هرکدوم از پنج به یک هستن و الی ... اینو خلاصه بگم با اینکه دانشی به اندازه که میخوام، اندازه ای که پارتیتور ارکستری مالر 2 جلوم باشه و با مهارت خوبی آنالیز کنم، تو ذهنم بشنوم، نیست اما با این حال در تلاش ام بیشترش کنم و با همین یه نخود آموخته هم بهتر میفهمم. حتی فکر میکردم سرِ اجرای پنجشنبه من تنها مسئله ای که گریبانم رو اصلا نگرفت، فراموشی بود. تسلط داشتم و حتی اضطراب هم منو مهار نکرد و کاملا آگاه بودم روند قطعه چطوریه.
فردا هم روز مهمی هست و متاسفانه من تنها میتونم با یک تلفن و به قول خودش، زبون بازی، به استقبال کلاغ برم ولی چه میشه کرد. الآن اینطوری هست بالاخره سال بعد میتونم خیلی خوب از خجالتش دربیام. البته اگه قبلش بهم شال گردنمو بده :))

از نوار هایی که بدستم رسیده خیلی هاشو گوش کردم. حاصل اون ها پست قبل و آلبوم My Favorite Things بود که براتون گذاشتم؛ به علاوه چندتا اجرای زنده از Stan Getz و تو بخش کلاسیک، کاپریس از "امیروف" و سمفونی شماره 15 از شوستاکوویچ با رهبری پسرش، ماکسیم. ضمن اینکه با آقای «متمم» هم در حال گفتمان هستیم. عادت های جدید، شرط و شروط های مغز ناقابل که برای جلوگیری از عادت هایی هست که این روز ها مختل کرده زندگی رو. اینکه تو تخت فقط بگیرم بخوابم و میدونم عادت خیلی از ما هستش که فیلم ببینیم، تلگرام چک کنیم یا هرچی ولی خب برای من این میز الان اجر و قربی داره، ضمن اینکه کتاب و مطالعه رو این چند روز با هر زور و تلاشی بود گذاشتم فقط و فقط پشت این میز. نه تو تخت، نه تو مترو، نه هیچ جا. همینجا پشت این میز، به علاوه اینکه روش مطالعه و مطالعه ای که منفعل نباشه. به قول استادی اشتباهی که تصحیح شه، طلاست، بعد از تکرار و دوباره تصحیح نقره و اگه اصلاح نشه عملا یه پیت حلبی اضافی همراه آدمه. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۰۲ ، ۱۸:۱۷
میم. الف - Fa