چند سال پیش که هنوز کووید و این چیزا در جریان بود، یادمه یه بنده خدایی، که دورانی همکلاسی و دوست من بود، وسط گفتگو هامون که مثل گاهی اوقات کمی متشنج و به بی راهه کشیده شد، تیکه و کنایه ای زد که کار هایی میکنم که معنی نداره. ناتمام میمونن یا کلا انگار به هیچ دردی نمیخورن. این کار ها چی بودن؟ چندتا شو میتونم نام ببرم که این دوست منم در جریانش بود؛ نقاشی های دیواری که گاها انجام میدادم، یه دوربین هندیکم داشتم که ضبط و ربط میزدم و در نهایتا تو ذهنم بود یه کولاژ و مونتاژ آنالوگ ازش دربیارم و تجربه کنم، نگاتیو و تلاش برای ظاهر کردن عکس ها توسط خوذم. انواع و اقسام پروژه های موسیقی و الی آخر. ولی خب خیلی چیزا هم بودن که ایشون، آقای نابغه که مکانیک دانشگاه سراسری میخونه و توسط بقیه دوستان جمع همیشه مورد ستایش قرار میگیره. "آقای منطقی و درست گو" (لقبی که یکی دیگه از همکلاسی ها بهش میداد... پاچه خواری ...!) مواردی که بود و کسی نمیدونست، اتلاف وقت روی زنگ و ساخت چهارتا طرح مسخره با سنگ و مصالح اضافی ساختمونی بود. اون زمان منزل در دست بازسازی بود. داستان های کوتاه مینوشتم، که هیچکدوم پایانی نداشتن (مثل شطرنج که بعضی وقتا خوب بازی میکنم ولی کیش و مات رو نمیتونم انجام بدم) یا در مورد موسیقی، زمانی که شخص سوم این دایره دوستی، آقای موسیقیدان (که توسط همون شخص پاچه خوار همیشه با من در قیاس بود)، تو اتاقش وقت میذاشتیم و میساختیم ( متاسفانه اونقدر اعتماد بنفس ندارم که اعتبار تمامی اون ترک ها که ضبط و سال 98 اجرا شدن رو به اسم خودم بزنم {هرچند ترانه و آهنگسازی و الی آخر رو خودم انجام دادم ولی پدر ثروتمندی نداشتم که تجهیزات برام تهیه کنه و الانم که دست تو جیب خودم هستم اصلا از اون ژانر مضحک دوزاری کشیدم بیرون}) به نتیجه ای نرسیدیم. این موسیقیدان ادامه داد و هنوز میدهد، با نوازنده ها و دوستان دیگه، سبک خودش و همچنان ریال و تومان هایی که از پدر به پسر و به جیب مغازه دار میره برای تکمیل استودیو اتاقش. و منم بالاخره کار خودم رو میکردم و میکنم. اون زمان که این مکانیک اون مضخرفات رو بار من کرد، من روی آلبومی کار میکردم به تنهایی که یه طورایی بهش Concept Album میگفتن. و کمی تفاوت رو طالب بودم و ترکیبی میزدم، یک داستان، موومان ها و اکت های مختلف مثل اپرا و در نهایت هم از هرچی تو چنته داشتم به کار میبردم، از تکنیک نوازندگی که با بتهوون بدست آورده بودم تا آکورد های 9 و 11 آقای مایلز تا ترانه ها و تیکه هایی که از راجر واترز یاد گرفتم (مفهومش رو وگرنه من به زبان فارسی مینوشتم.) خلاصه این آلبوم روی نوار کاستی ضبط شد، به صورت دمو و خیلی هم دوست داشتنی بود توسط خودم اما متاسفانه نوار این اثر غیب شده. یا حداقل انقدر که ضبط و ربط کردم نمیدونم لای کدوماش هست و من نامگذاری هم نشده خیلیاشون. یه روزی پیدا میشه...
در نهایت اینارو نوشتم که بگم، ای مردم اون بیرون، هستند ادماهایی، مثل من، که ابطال هایی انجام میدن و از نظر شما عوام فایده ای نداره. اما باید بگم که شما در حال کندن گور خودتون هستید و به استقبال مرگ میرید، که خبر هم ندارید شاید. ولی مایی که در مینویسیم، می کشیم، می نوازیم، می سازیم، می تراشیم یا هرچی... در نهایت در جستجو هستیم، در تلاش برای یادگیری، برای بهتر شدن، برای اینکه درون ما زنده است و انقدر کوته بین نیستیم که "فایده ای نداره". فکر میکنم مفید ترین کار از نظر شما این باشه: طناب رو بندازیم و بزنیم زیر صندلی.
برای من، این جستجوگری و شیطنت ها جذابه و ترسناک. اما اینکه راکد و مرداب باشم، از مرگ هم وحشت آور تره. اینجا هم همینه. با نام های متفاوت نوشتم، از سال های 95، با عناوین مختلف، با مضمون های متفاوت، با محتوا های متفاوت. همه چیز. آلبوم هایی که دوستان اینترنت میفروشن رو من رایگان گذاشتم، اشعار دوزاری سروده خودم، تکه فیلم ها، روز نوشتها، معرفی موسیقیدان و ... در نهایت اینجا رسیدیم به "ناردیس". اگه بار اولتون هست که اینجایید، باید بگم به "ناردیس" خوش آمدید.
روایت اینجا متفاوت هستش. به لطف neg ra ، عکاس و نویسنده هم کیش و هم شهری خودمان، اینجا دوباره شروع شد و اینبار هم برای سورپرایز ایشون و چالش خودم، متفاوت خواهم نوشت و قدم بر خواهم داشت.