یه جورایی اولینِ برف امسال اومد. خب این به کنار و یادگار که سال 1402 یه برف خوب و حسابی امروز اومد. از فیلم فروشِ محلمون، که بهش به شوخی میگم "غلام تکثیر"، یک کتابِ زیبایی شناختی گرفتم ولی هنوز دست نگرفتم. اینم به کنار که مقدار مطالعاتی نسبت به سالِ پیش نصف شده. حتی کمتر! ولی خب کلا این دو سال اخیر سال های خوبی بودن. یه کلاغِ مهربون اومد و لونه کرد تو دلمون، کارت صلاحیت تدریس، بینش به موسیقی، کلاس سلفژ، شغل های متعدد و کاملا دو قطبی که خب باز هم در هر دوره خوب بودن. اولی باعث و بانی کلاسم شد و این یکی رزومه و اینکه چطور خودم، دارم خودمو می سنجم. و خوشحالم به عنوان یک شخصی که درس میده تو مدت کوتاهی ارتباط خوبی گرفتم، و تونستم کمک کنم به بچه ها، وقتی که دخترک کوچولو 8 ساله ای که میاد و سوالشو (با لحن بامزه و خجالتی) میپرسه و این برای من خوبه، اینکه الکی نمیاد و بره؛ منم بجای درس های حوصله سر بر وقت میذارم و نت های خوب و باحال میدم (هرچند که منشی زنگ میزنه و میگه چرا نت میدی؟ سوال مسخره و بی جا و اینکه میگه قدر نمیدونن تشکر نمی کنن و من میگم که بعدا خودشون میفهمن و فکر می کنه شعار میدم. تو این دنیای شیء واره مگر نت مهمه؟ اهمیتش به قیمتِ کاغذش هست تا محتوا!!) ولی خب باز هم الآن خوشحالم که به خودم غر میزنم که چرا تمرینام اینطور شده، چرا کم میدونم، چرا و چرا و چرا اما باز با این حال در تلاشم همیشه یادبگیرم. محصلِ مادام العمر.
این پست منظور خاصی نداره صرفا خالی نباشه فولدرِ "اسفند ماه 1402"