Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۰۲ ، ۱۹:۲۴
میم. الف - Fa
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ دی ۰۲ ، ۱۹:۱۱
میم. الف - Fa

 آموزه امروز:

«کاری رو انجام بده که نمیتونی»

شاید اگه برمیگشتم به دوران طفولیت، اولین اشتباهی که جبران میکردم و از صحنه روزگار محو میکردم، از زیر سختی در رفتن، بود؛ شعاری بیش نیست احتمالا ولی وقتی لذتِ پیشرفت حاصل ارزشش رو داره؟ چرا از این کار دریغ کردم. سالها حسرت میخوردم از پیشرفت نکردنم. تو ساز بیشتر (چون ... زندگی، رسیدن با مسیر هنر است "برای من")، ولی تمرینات سخت که میرسید... همیشه عادت داشتم قطعات، آهنگها و چیزایی که دوست داشتم رو تکرار نکنم. "تکرار"! چه کلمه درستی. و الآن، بعد از این سالها، در حال حل شدن هستش ولی ماحصل اون شیطنت ها، ناسزاهایی هست که به خودم میدم که چرا وقتی پتانسیلی بود، تقویت نشد. الانم هست انگار ... از خود تعریف نکنیم. ولی زندگی راحت تر بود تو بچگی. ای کاش اون موقع میفهمیدم اینارو؛ که صحبت کردن، سرایش عه، قدم زدن، تپش قلب ریتم عه و طبیعت... سمفونی طبیعت، شاهکار دستِ خداوندگار. 

در نهایت الان کاری نمیشه کرد. جز اینکه تا نکته ای، ضعفی، مشکلی حل نشه، از اون دایره خارج نمیشم. هرچند عجولانه تمرین میکنم ولی خب کیفیت رو میکِشم بیرون ولی انرژی زیاد میبره. بهره وری رو افزایش بدم با شیطنت کمتر! هر سنی یه شطنتی!!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۰۲ ، ۰۳:۰۷
میم. الف - Fa

... ساعت 9:30 شب.

امروز رفتم سراغ یکی از نت هایی که استاد بهم داده بودن زیراکس کردم و کمی باهاش سر و کله زدم. از نظر های مختلف تمرینش کردم. چون قطعه پیچیده ای نیست، ایده های پایه ای رو راحت روش پیاده کردم. «همواره لگاتو» نواختن، پیدال گیری، جمله بندی، بیان، هارمونی و سیکل آکوردی. آهنگ Feelings از موریس آلبرت، که اندی ویلیامز هم بازخوانی کرده، و من این آهنگ رو خودم آرانژمان کرده بودم ولی این تنظیمِ جَز (تَری) هست و البته خوشگل تر از مال خودم. و در کنارش گام فا-دیز مینور (هارمونیک) رو در چهار اکتاو وضعیت باز و بسته با مترونوم سیاه=108 تمرین کردم. ایرادات دستم، هنگام گام نوازی مشخص میشن معمولا؛ انقباض روی نقاطی که استاد از جلسات اول گفته بودن و انگار تا آخر عمر باید رعایت شن. آناتومی. درسی که از قضا در کنسرواتوار های خارج درس میدن. تکنیک هم منطقی و با استدلال آموزش میدن و قابل فهم تره. من خودم تجربه شو داشتم. معلم درِ پیتی که ساز زدن بلد نبود و ادعا کردن خوب بلد بود. و خب منِ احمق نمیفهمیدم از آدمی که ساز زدن بر نمیاد چطور پیانیست قراره تربیت کنه؟ کاری نداریم! همین قطعات ساده و پاپ هم آموزش های خیلی خوبی به آدم میدن. تا زمانی که کنجکاو باشی، از یک میزان هم دنیا مطلب و نکته میاد بیرون.

و سلفژ ... در مرحله خوبی هستم. خودم میفهمم فالش میخونم. این یه قدم جدید و مثبته؛ همیشه میگن اولین قدم آگاهی هست. اینکه خودم میفهمم فالش هستم و گه گاه درست میرسونم به فرکانس و ژوست میخونمش، برای من تو این مدت پوئن خیلی مثبتی بوده. تا درس 10 جزوه تمرین داده بود استاد این هفته و فواصل هست. روی گام مادر (دو ماژور) و از جلسه بعد، فردا، فکر میکنم مرحله جدیدی شروع شه. و حس خوبی دارم. حتی اگه اونقدرا خوب نباشم هنوز... اما در مسیرم. این خودش برای من حس خوبیه! ولی رضایتمند نیستم! باید بهتر و بهتر و بهتر شم! 

و برنامه دیوانه وارِ تمرینی که در پیشِ رو هست، احتمالا از این هفته تا عید، منو مستحکم تر میکنه تا سال بعد بتونم ساعت تمرینمو با 4 و حتی 5 ساعت برسونم! در واقع «4 و 5 ساعت مفید!»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۰۲ ، ۲۱:۳۱
میم. الف - Fa

Before beginning to learn an instrument, the learner, whether a child, alodscent or adult, should already be spiritually in possession of some music; he should, so to speak, cary it in his mind, keep it in his heart and hear it eith his mind's ear. The whole secret of talent and of genius is that in the case of a person so gifted, music lives a full life in his brain before he even touches a keyboard or draws a bow across the strings. That is why Mozart as small child could "at once" play the piano and the violin.

قبل از اینکه راجع به نقل قول بالا، و به کلی مقصودِ این رشته پست ها، حرفی و سخنی گفته شود، فکر می کنم بد نباشه چند نکته رو بگم.

چقدر در طول عمر سعی بر این داشتم که هم کیشان خودم رو، در کنار خودم نگه دارم اونم در مسیری که اگر عقیده ای مشابه نداریم حداقل میدونیم آرمان هایی مشترک رو دنبال میکنیم. اینکه اکیپی از پیانیست ها هستیم و برای همدیگه اجرا میکنیم، نقص های همدیگه رو متذکر میشیم و در عین اینکه ما رفیق هستیم، نقد هم میکنیم. اما خب تا حدودی خوب پیش میرفت این سالها، که البته بعد ها جدایی هم دلیل بر این نشد که از همدیگه غافل باشیم اما در این بین، آدم هایی زیادی بودن که میومدن و میرفتن و مدعی ویرتوئوزیته بودن و الان من که خبری ندارم و دوست نداره داشته باشم اما خب... از خود راضی بودن و تکبر از ویژگی های انسانی هست که من ازش بیزارم. نه خودم، نه دیگران! برای همین تو این وادی ها، فضای مجازی چه بلاگ، چه اینستاگرام چه هرچی... دنبال چیزی بیشتر از یک "ژورنال تمرین" نبودم و فقط چالش های #100 روز یا تکنیک، یا هرچیزی... چون من خودمو در حد بیانیه های آموزشی و فتواهای موزیسین مابانه نمیدونم. الآن هم همینه فقط با این تفاوت، من عقایدم رو در قالبِ یک بلاگ میریزم بیرون. قبول میکنیدشون؟ نمیکنیدشون؟ راستش I do not give af*ck ولی اگر کسی نظری داشت، عقیده داشت، به دور از تعصب و گنده گ*زی، با کمال میل روی چشم قرار خواهد گرفت... فکر کنم کافی باشه...

طفولیت... چقدر در مکاتب مختلف از این ویژگی، از این دوره از زندگی انسان و طرز تفکر و دیدش به زندگی، حرف و سخن گفته شده. کتابِ دنیای سوفی، فیلسوف رو تشبیه میکرد به کودکانی که نوک موی خرگوش هستند و به دنبال نور [اگاهی]. سر کلاس های سلفژ، ساز، یا کلا مکاتبی که آموزش با کنجکاوی و پیگری شاگرد در هم تنیده هستن، این تشبیه صورت میگیره. و چقدر درست. که مثل یک «کودک»، ساعت ها در پی کشف و گشت و گزار باشی. برای من موسیقی. ساز، اصوات و تمامی ویژگی هایی که مربوط به این هنر میشه. حتی یک آکورد.

جمله ی ذکر شده در بالا از کتاب «هنر پیانو» نوشته "هاینریش نیگاوس" (استاد کنسرواتوار مسکو، و از شاگردانش آقای ریختر، گیللس) مربوط به این بحث کودکی و کنجکاوی نمیشه. به جز اینکه خب، موتزارت در سن کودکی ساز ویلن و پیانو (کلاویه اون موقع، هارپسیکورد) مینواخت. کنجکاوی؟ علاقه شدید؟ اینکه چیزی جلودارش نبود؟ به عنوان یک کودک آدم مگه چقدر خودشو محدود میبینیه؟ الان که آدما یک کارو انجام میدن و باقی عمر به استراحت میگذرونن. اما برای من، منِ 52+36 کلاویه، همه چیز و همه جا پر از نت و موسیقی هستش. دفترِ کار که صدای دستگاه های صنعتی روی نت ها و گاها هارمونی هایی تشکیل میدن، که خب همکاران دنبال بهانه و تمسخر، اما زیبا نیست؟ بوق آمبولانس؟ یا اون برنامه اسنپ اون بوقش که نتِ لا-بمل رو میزنه.

این کنجکاوی ها منو به اینجا رسوند تا تمریناتم بالعکس شن. یعنی از بندِ زمان، تبدیل شن به کیفیت، هدف، آرمان؛ سالها تایمر رو میذاشتم و تمرین میکردم و زمان اگر 40 دقیقه، 1 ساعت یا بیشتر بود کافی بود برام. اینکه حالا قطعه یا تمرین یا متد و اتود درست شدن ...؟ مهم نبود زمان انگار حلال همه چیز بود. اما این روز ها کیفیت فاکتور تمرین، مترونوم سنگ بنای نواختن و گوش دادن و تیز بودن گوش هام مبنای انجام سلفژ هستن. و مدت هاست دیگه زمانِ تمرینمو به دقت قدیم نمیدونم. اینکه 3 ساعت 23 دقیقه 44 ثانیه... نه الان در حد اینکه (علامت تقریب) 2 ساعت و 10 دقیقه و بقیه اش در دفترم پر میشن از نکات تمریناتم که انجام گرفت، باید انجام شن، ضعف ها و نکات مثبت! ضمن برنامه ی فردا و یا حتی چند ساعت بعد!

کنجکاوی... فکر میکنم مهمترین ویژگی انسان های بزرگ!

هاینریش نیگاورس؛ مطالعه سونات های بتهوون

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۰۲ ، ۱۵:۳۶
میم. الف - Fa

همه چیز عوض شده. زندگی متفاوتی رو تجربه میکنم. هنوز اشتباهاتی میکنم. هنوز چیزایی میگم گاها که پشیمون میشم. ولی چیزهایی عوض شدن که خوشحالم ازشون. زندگی سیاه و سفیده، و در دل سفیدی سیاهی، و در دل سیاهی سفیدی هایی است. 

به قبل که نگاه میکنم ادم دیگه ای بودم. من همونم ولی با منش متفاوت.

بینشم به موسیقی هم عوض شده. تمریناتم گرو زمان و تایمر نیست. تمریناتم بسته به کشف و کاوش شده. چند ساعتی کارایی که باید انجام شه، اتود و تکنیک و سرایش. و در کنارش اینکه چهار میزان آداجیو راخمانینف چطور از دو مینور حل میشه به می ماژور. 

سوالات کوچیک، رشته هایی که ختم میشن به روزایی که میبیتی الان بیشتر میدونی. توانایی بیشتر. این روزا اگه بهتر نشنوم بدتر نمیشنوم. سطح قطعاتم شاید اونقدر بالا و ویرتوئوزیته نرفته (هرجند تا براورا فاصله ها هست هنوز و برای همین برنامه ریاضت رو پیاده کردم) ولی سطح نواختنم چرا. نحوه ی تمرینم. قاعده ساده ای که تمرین متمرکز تر، هدفمتر و مفیدتر منجر به اجرای قوی تر. البته خب اجرا بسته به شرایط اون لحظه است و تا حدی شرطه. ولی مهارت کنترل هم مگر نباید جزوی از تمرین باشه؟ {اینجا قانون روزی 1 برداشت از (حالت) اجرای قطعه صوتی یا تصویری (و ضمیمه فولدر) میاد وسط}

حتی اینجا نوشتن هم بهم لذت میده. بیشتر بنویسم بیشتر ساز بزنم. همه چیز بیشتر. سختی بیشتر. زیباست این سختی. من دوست دارم این راه رو برم. خودِ "راه". «مسیر موسیقی» یا بهتر بگیم «جاده موسیقی». از درخت و ریشه و شاخه و برگهای فیلسوفانه اش، تا شکوفه های شاعرانه و نارنج های باغ ارم.

 

؛

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۲ ، ۰۳:۴۰
میم. الف - Fa

...

سرم درد میکنه. ترافیک زیاد بود. از صبح تا الان که نیم ساعتیه رسیدم خونه.

فقط از خداوند متعال سوالی دارم؛ چه حکمتیه با آدمای اشتباه و پوشالی ساعت ها توی کافه میشینی، مضخرفاتشون رو گوش میدی، در و دیوار رو برانداز میکنی، با خودنویس توی جیبت روی دسمال میز طرح میزنی، ساعتتو نگاه میکنی و میگی که چرا این آدم تموم نمیکنه این خاطره بازی های مضحک رو؟

و وقتی میرسه به شخصی که مهمه واقعا، شخصی که در تلاشی برای بهبود خودت و این روند، این مسیری که میترسید بهش بگه «ما»...

باید اینطور پیش بره؟ کوتاه و غریبانه؟

خدایا خوبه تازه قبل راه افتادن مناجات کردیم، مذاکره دوست نداری نه؟

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۰۲ ، ۲۰:۴۲
میم. الف - Fa

امروز رسید.

جمله مسخره ایه، معلومه که بالاخره میرسید. و متاسفانه معلومه که میگذره و میره به دست خاطرات. اما... الآن، امروز، ششم دی ماه. روزی هستش که فقط من روش اتیکت زدم. مثل تابلو نقاشی؛ لحظه دیدار.

اضطراب ندارم، هیجان دارم. و با موبایل اینارو مینویسم و نمیتونم فونت همیشگی رو بذارم. سر کارم، دارن جمع و جور میکنم برم خونه. امروز اجازه زودتر رفتن رو گرفتم و دارم راه میوفتم. حمام کنم، حاضر شم و اگه رسیدم کمی ساز و سلفژ تمرین کنم و بالاخره راه بیوفتم به سمت نقطه وصال یار. 

دیشب حرفایی میزدی... اگه اینجارو خوندی بعد از امتحانت ک قبل از دیدنمون، اینو بهم یاد آوری کن بهت بگم. این کلمه رو فقط بگو : خونه چه حسیه؟

و سه نقطه ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۰۲ ، ۱۲:۴۶
میم. الف - Fa

نمیدونم؛ اینکه هر روز بیام بنویسم «تمرین امروز عالی بود ...» داره کلیشه میشه. تمریناتم خوبه. دیگه حقیقتا مثل سالها قبلتر که جدی ساز میزدم، مثل الان اما با زمان بیشتر و بازده کمتر، از تمریناتم ناراضی نیستم. قبلا اینطور بود با اینکه 5 ساعت ساز میزدم (بهتر بگم سر و صدا میکردم) باز نتیجه ای نداشت؛ بماند معلمِ دوزاری که داشتم. البته تو آموزش دوزاری بود واگرنه زبونِ چربی داشت که دانشجو های هنر هم خر میکرد. به قول تراپیستم این دخترک های دانشجو که بعد از این سالها، که حتی منم فهمیدم این آدم چطوری هنرجو رو بازی میده، همچنان شاگردش مونده بودن (و الان هم هستن یک سری) بخاطر Daddy Issues و این چیزا بود. به نظرم منطقی بود، کدوم دختریه که دلش محبت های یک "استاد(نما) ی مهربون و چرب زبون" رو نخواد. همونطور که برخی پسرها از لاس زدن با زن های سی ساله (مادر ایشو) اوج لذت رو میبرن. 

ولی خب نسبت به اون زمان، این دوره از تمریناتم حس خوبی بهم میده. چون میدونم در مسیر درست هستم. وقتی تو اکانت گوگل، فیلم های سالهای قبل (96 97) رو میبینم و گوش میکنم، و فایل های حتی 1400 و 1401 رو گوش میکنم و قیاس میکنم. متوجه تفاوت داستان میشم. ضمن اینکه از سال 1400 من تنها 38 جلسه بیشتر کلاس ساز نداشتم ولی آموزه هام به گونه ای بوده که مشکلات گذشته ام حل شدن، چیزایی جدید رو یاد گرفتم و الان کیفیت کار رو دارم ذره ذره بهتر میکنم. استاندارد تر. این روزا راستش اصلا احساس نمیکنم تمرین و بقیه عمرم دو معقوله ی متفاوت باشن. هر دو در هم تنیده هستند. 

و این مشغولیت ها حس خوبی به آدم میده. زنده ام. و مهمتر از همه، علاوه بر هدفم، خودم، برای یاسِ ارغوانی زنده ام. 

پ.ن: پوتوس منو یادت نره.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۰۲ ، ۲۲:۲۸
میم. الف - Fa

... ساعت 2:54 بعد از ظهر.

...

انوانسیون رو تمرین کردم. هنوز مترونوم رو شروع نکردم، باید مسلط تر شم. اما چیزای جدیدی امروز یاد گرفتم. تکنیک، رها بودن دست، کنترل انگشت. هماهنگی نت ها، سعی کردم "لگاتو ساز بزنم و مثل یک رقاص کف ساز شیرجه بزنم. گفتنش سخته؛ این متافور ها و استعاره ها هم فقط زبون بازیه.

کلاس سلفژم استاد پیشنهاد دادن سمفونی های بروکنر، با رهبری Celibidache. و خب هفته قبلش رکوئیم موتسارت رو با همین سرژیو خان توصیه کرده بودن. متفاوت بود، حتما گوشش بدین (اگه واقعا بخوای میری سراغش! {آب کم جوی، تشنگی آور بدست})

و رسیدم به سمفونی شماره 9. رِ مینور؛ این سمفونی اواخر عمرش در حال تصنیف بود، و ناتمام میمونه. در عین حال تقدیم شده به "خداوند".

موومان دومش" اسکرتسو" خیلی نظرمو جلب کرد؛ و سوال شد که مال چه دوره ایه؟ یعنی قطعا میدونستم کلاسیک نیست فکر میکردم همدوره مالر و  معاصر باشه. و خب اقای مالر شاگرد ایشون بود. و آقای بروکنر با واگنر ملاقات داشته اند و این منطقی تر کرد مسئله قطعاتشو که چرا انقدر عجیب صدا میدن. (همین اسکرتسو، ابوا نت دو دیز، کلارینت ها دوبل نت (از نت بم) سل دیز ، ر، سل دیز؛ ویلن دو معکوس اول آکورد دو-دیز مینور +شش (کوچک). {شاید اینطور باشه که} تنالیته رِ مینور هست، میزان 3/4 (/ معادل خط کسری) و اولین اکورد تشکیل دهنده برای سوال جواب ویلن 1 و ویلنسل و ویلا، آکوردی مثل دو-دیز مینور 7، +شش (کوچک چون سی بمل شده علامت ترکیبی)

یه جورایی رفته تو یکی از مد های رِ مینور... نمیدونم این کمبود سواد اذیت کننده است. ولی خب اینارو مینویسم؛ گاه اینجا یه سری گاه دفتر و باید مرتب کنم ببرم پیش استادهام. و از این مورد شانس آوردم که بدون هیچ حس بدی جواب میدن، حتی بیشتر. کلاس های آموزشگاه نیم ساعته؟ من یک ساعت تو کلاس شیره استاد میکشم (دلتون بسوزه ضمن اینکه کلاس سازم دفتر استاد هست محدودیت زمانی نیست برای همین باید همیشه فول آماده باشم بیشتری استفاده رو ببرم. تمرین بیشتر درس بیشتر!! عمق بیشتر)

سمفونی مذکور; Bruckner Symphony No 9 in D-minor, Mvt.II Scherzo

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۰۲ ، ۱۵:۰۹
میم. الف - Fa