Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در آذر ۱۴۰۲ ثبت شده است

ده روز بیشتر نمونده به دیدنت...

نقطه.

این روزا دقت کردم، هر روزی که میام خونه محض رضای مسیح اتاقم ریخت و پاشه. و جالب اینه که خب میگم لعنت به این دنیا، از کار میایم اینه وضعیت حتما مرتب نگهش میدارم فردا وقتمو نگیره و بیشتر تمرین کنم ... و باز هم همون وقتی صبح نیم ساعت خواب میمونم و مثل بمب کارامو میکنم تا دیر نرسم دفتر و برمیگردم تازه میفهمم، به به، اتاقم صبح در عرض 10 دقیقه طوری شده انگار یه ماهه کسی بهش نگاه هم ننداخته و دوباره جمع و جور... تمیز کاری؛ از اونجایی که من مبتلا به بیماری وسواس هستم باید همه چیز تمیز باشه، لباس و کتاب سر جاشون، میز و پیانو دسمال کشیده شده و یه گرد و خاک هم روش نباشه و نت ها همه درست به ترتیب چیده شده باشن برای تمرین. و خب این کمی زمان بره ولی ذهنمو از آشفتگی میکشه بیرون. مخصوصا روزایی که تو مترو سرپا وایسادم کنار بنده خدایی که نفسش تو نفس منه و دهنش بوی سگ میده به علاوه عطر خوشبوی بهمن کوچیک.

میگن ظرف شستن و آشپزی برای اعصاب خوبه، منم راه فرارم یک موزیک و تمیز کاری و قهوه و بعدش تمرینه. البته خب تمرین بخش دوم زندگی روزانه منه. بخش "دوم" منظورم از ترتیب انجامه و اگر نه که اولویت با موسیقی بوده برای من همیشه.

داشتم فکر میکردم که فیلمایی که من خیلی دوسشون دارم موسیقی خوبی دارن. حتی فیلم هایی که واقعا فیلم های بدرد بخوری هم نیستن ، از نظر فراستی های جامعه ما، ولی موسیقی خوبی دارن برای من خوشایند و لذت بخش هستن. چه برسه به شاهکار های سینما و آهنگسازاشون!

الان هم ضبط در حال پخش "دیوار" میباشد و من اینارو مینویسم تا چای خنک و قابل نوشیدن باشه، چون حال نداشتم قهوه بزنم و آشپرخونه سرده، و خب... امروز هم روز آف و فرصت بیشتر برای کمی راحت زندگی کردن. همیشه در حال سگدو زدن که نمیشه باشه آدم. البته این سگدو چیز بدی نیست، من با این سگدو زنده ام. من سگدو نزنم مرده ام. پس بهتره بیشتر سگدو بزنم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۰۲ ، ۱۶:۳۱
میم. الف - Fa
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آذر ۰۲ ، ۱۷:۵۱
میم. الف - Fa

امروز نوع جدیدی از لذت در تمرین رو کشف کردم. حس کردمش. تجربه جدیدی بود هرچند باید همیشه اینطور می بود، چون روش تمرین برای من همیشه صرفا یه تکرار بی فکر بوده. روزی که پدر جان اومدن و گفتن که: «تمرین میکنی تا پیانو زده باشی یا پیانو میزنی که تمرین کرده باشی؟» و این بازی با کلماتی که همیشه سرور عالی انجام میدن مثل مشت، مثل همیشه، کوبشی بود بر ذهنیت من از تمرین. یا هر چیزی؛ کار کردن و پول و روابط آدما چه دوست چه همکلاسی که مفهوم کلاس رفتن، کلا گذران زندگی و هرفعالیتی و فلسفه پشتش. هرچند زندگی من مهمترین بخشش همینه. «تمرین!» 

امروز برخلاف اینکه همیشه مترونوم رو آخر کار میذارم، مترونوم اصلا خاموش نکردم. در واقع انتخاب درستی بود. من تمرین هامو بلدم. یعنی در مرحله ای هستم که نت رو از بر هستم و الآن لازم بودش که بتونم اجراشون کنم. خیلی درست و مکانیکی. و مطمئن هستم که الآن حضار هنرمند، که وجود خارجی در این بلاگ ندارن، دادشان سر به هوا میده که هنر مکانیک نیست و الآن پیانیست ها، بر خلاف قرن بیستم، تبدیل شدن به ماشین نت نوازی. ولی خب برای من حس عالی بود که همین چرنی هایی که همه فرار میکنند ازشون، و کسی نمیدونه چه راز هایی نهفته در تک تک میزانهاشون هست، با مترونوم تعیین شده، بر اساس استاندارد های سال های مختلف هنرستانِ {شوروی}؛ تمرین کردنشون برای من مفید بود. و این فایده و قدم به جلو گذاشتن برای من یعنی خوشایند بودن و لذت. یعنی حس خوب. یعنی که بالاخره دارم آدم میشم. یعنی اینکه از مرحله ای که فقط صدا در بیارم رسیدم به مرحله ای که برای دست یافتن به استاندارد هام، درست تمرین کنم. موزیکالیته و این چیزا بدون این مباحث پایگی (Fundamental) بی معنیه. مثل خیلی مفهوم هایی که به اشتباه جا افتاده ان، که تو آموزش موسیقی ما جاش دیگه از شدت فاجعه بودن قرمز و چرکین شده. 

در هر صورت پرلود باخ رو با سیاه 112 تمرین کردم و تمیز و یکدست بودن، سر ضرب و آکسان های درست، تکنیک و آزادی ماهیچه ها و دستهام و همه و همه در کنار هم بهم این حسو داد که داره درست پیش میره. «درست». مفهومی که انتزاعی هست ولی ماحصل کار مشخص میکنه. کیفیت اجرا. البته من هنوز به اجرا نرسیدم اما کیفیت رو چرا، دارم به بهتر شدنش کمک میکنم.

«سینوریتای عزیز»، ایشون آقای "ریختر" هستند. ایشون رو بیشتر خواهید شناخت. شخصیتی که روی من اثر بسیاری گذاشت. یه روز حتما مستندش رو با هم میبینیم. شک نکن. باید ببینی!!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۰۲ ، ۲۲:۲۳
میم. الف - Fa

چند سال پیش که هنوز کووید و این چیزا در جریان بود، یادمه یه بنده خدایی، که دورانی همکلاسی و دوست من بود، وسط گفتگو هامون که مثل گاهی اوقات کمی متشنج و به بی راهه کشیده شد، تیکه و کنایه ای زد که کار هایی میکنم که معنی نداره. ناتمام میمونن یا کلا انگار به هیچ دردی نمیخورن. این کار ها چی بودن؟ چندتا شو میتونم نام ببرم که این دوست منم در جریانش بود؛ نقاشی های دیواری که گاها انجام میدادم، یه دوربین هندیکم داشتم که ضبط و ربط میزدم و در نهایتا تو ذهنم بود یه کولاژ و مونتاژ آنالوگ ازش دربیارم و تجربه کنم، نگاتیو و تلاش برای ظاهر کردن عکس ها توسط خوذم. انواع و اقسام پروژه های موسیقی و الی آخر. ولی خب خیلی چیزا هم بودن که ایشون، آقای نابغه که مکانیک دانشگاه سراسری میخونه و توسط بقیه دوستان جمع همیشه مورد ستایش قرار میگیره. "آقای منطقی و درست گو" (لقبی که یکی دیگه از همکلاسی ها بهش میداد... پاچه خواری ...!) مواردی که بود و کسی نمیدونست، اتلاف وقت روی زنگ و ساخت چهارتا طرح مسخره با سنگ و مصالح اضافی ساختمونی بود. اون زمان منزل در دست بازسازی بود. داستان های کوتاه مینوشتم، که هیچکدوم پایانی نداشتن (مثل شطرنج که بعضی وقتا خوب بازی میکنم ولی کیش و مات رو نمیتونم انجام بدم) یا در مورد موسیقی، زمانی که شخص سوم این دایره دوستی، آقای موسیقیدان (که توسط همون شخص پاچه خوار همیشه با من در قیاس بود)، تو اتاقش وقت میذاشتیم و میساختیم ( متاسفانه اونقدر اعتماد بنفس ندارم که اعتبار تمامی اون ترک ها که ضبط و سال 98 اجرا شدن رو به اسم خودم بزنم {هرچند ترانه و آهنگسازی و الی آخر رو خودم انجام دادم ولی پدر ثروتمندی نداشتم که تجهیزات برام تهیه کنه و الانم که دست تو جیب خودم هستم اصلا از اون ژانر مضحک دوزاری کشیدم بیرون}) به نتیجه ای نرسیدیم. این موسیقیدان ادامه داد و هنوز میدهد، با نوازنده ها و دوستان دیگه، سبک خودش و همچنان ریال و تومان هایی که از پدر به پسر و به جیب مغازه دار میره برای تکمیل استودیو اتاقش. و منم بالاخره کار خودم رو میکردم و میکنم. اون زمان که این مکانیک اون مضخرفات رو بار من کرد، من روی آلبومی کار میکردم به تنهایی که یه طورایی بهش Concept Album میگفتن. و کمی تفاوت رو طالب بودم و ترکیبی میزدم، یک داستان، موومان ها و اکت های مختلف مثل اپرا و در نهایت هم از هرچی تو چنته داشتم به کار میبردم، از تکنیک نوازندگی که با بتهوون بدست آورده بودم تا آکورد های 9 و 11 آقای مایلز تا ترانه ها و تیکه هایی که از راجر واترز یاد گرفتم (مفهومش رو وگرنه من به زبان فارسی مینوشتم.) خلاصه این آلبوم روی نوار کاستی ضبط شد، به صورت دمو و خیلی هم دوست داشتنی بود توسط خودم اما متاسفانه نوار این اثر غیب شده. یا حداقل انقدر که ضبط و ربط کردم نمیدونم لای کدوماش هست و من نامگذاری هم نشده خیلیاشون. یه روزی پیدا میشه...

در نهایت اینارو نوشتم که بگم، ای مردم اون بیرون، هستند ادماهایی، مثل من، که ابطال هایی انجام میدن و از نظر شما عوام فایده ای نداره. اما باید بگم که شما در حال کندن گور خودتون هستید و به استقبال مرگ میرید، که خبر هم ندارید شاید. ولی مایی که در مینویسیم، می کشیم، می نوازیم، می سازیم، می تراشیم یا هرچی... در نهایت در جستجو هستیم، در تلاش برای یادگیری، برای بهتر شدن، برای اینکه درون ما زنده است و انقدر کوته بین نیستیم که "فایده ای نداره". فکر میکنم مفید ترین کار از نظر شما این باشه: طناب رو بندازیم و بزنیم زیر صندلی.

برای من، این جستجوگری و شیطنت ها جذابه و ترسناک. اما اینکه راکد و مرداب باشم، از مرگ هم وحشت آور تره. اینجا هم همینه. با نام های متفاوت نوشتم، از سال های 95، با عناوین مختلف، با مضمون های متفاوت، با محتوا های متفاوت. همه چیز. آلبوم هایی که دوستان اینترنت میفروشن رو من رایگان گذاشتم، اشعار دوزاری سروده خودم، تکه فیلم ها، روز نوشتها، معرفی موسیقیدان و ... در نهایت اینجا رسیدیم به "ناردیس". اگه بار اولتون هست که اینجایید، باید بگم به "ناردیس" خوش آمدید. 

روایت اینجا متفاوت هستش. به لطف neg ra ، عکاس و نویسنده هم کیش و هم شهری خودمان، اینجا دوباره شروع شد و اینبار هم برای سورپرایز ایشون و چالش خودم، متفاوت خواهم نوشت و قدم بر خواهم داشت.

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۰۲ ، ۰۶:۳۱
میم. الف - Fa