Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در تیر ۱۴۰۳ ثبت شده است

... and I'm looking out over West Berlin

Feeling freer now than I've ever been...

سال 61 که دیوار رو میچیدن، دوستِ مادر سفر کاری به اونجا داشت؛ تعریف میکرد هرکس که دوست داشت میتونست بره و یک پاره آجر اضافه کنه به دیوار. 

این سالها هم هرکسی از راه رسید، یک آجری روی دیوار ذهن من بنا کرد. حالا هر روز، هر شب در تلاشم که این دیوار رو بریزم... ولی خب این روز ها فکر میکنم اولین قدم این هست که نذارم کسی بتونه آجری اضافه کنه تا دیوار مستحکم تر شه. در نهایت به هر روشی سعی میکنم امروز خودمو، پویا تر کنم. حتی اگه 24 ساعت شبانه روز روی تخت دراز به دراز تو فکر و خیال سیر و  سفر کنم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۰۳ ، ۰۱:۵۳
میم. الف - Fa

یه چیزی رو دقت کردم؛ هر موقع به سرم میزنه و از تنهایی خودم خسته میشم میرم سراغِ آدمای سمی گذشته. دوباره زنگ زدن، اوباش دوران مدرسه. نمیدونم بعد از چند وقت رفتم دیدمشون. من تاریخ نمیشمارم برای دیدن و ندیدن این آدمها. چه اهمیتی داره. خلاصه اشتباه اولم رفتنم بود. کارای تکراری، حرفای تکراری. همه چیز مثل تمام سال های قبل و سال های قبلش بود. اینها به اندازه کافی سرمو درد میاورد، تا اینکه از روایتی گفتم و این جمله رو گفتم که :دستخط آدمی نشان از شخصیت اوست. و بهشون بر خورد. خب شاید قبول کردن اینکه دست خط خرچنگشون مثل خودشون هست سخت باشه؛ تمثیل های انیشتین و پزشک ها رو روانه کردن. خب حالا از شمای مخاطب من میپرسم... با این تفاسیر مدرک، شخصیت میاره(؟!) و داشتم با سردرد بعد از رسیدن به خونه فکر میکردم، شاید ربطی نداشته باشه. ولی باز تو کتم نرفت. پزشک های دوزاری دست خط دوزاری دارن. جوری نسخه مینویسن انگار که عملا میگن هی بیمار و مراجع، تو که نمیفهمی پس مهم نیست! ولی مهربون ترین و ارزشمند ترین پزشک هایی که دیدم هم خوش خط بودن، هم با حوصله. طوری نسخه پیچیدن که اگر خودتم خواستی ببینی چیو صبح بخوری چیو شب، توانایی خوندشو داشته باشی. همینطور که تو اینترنت به چیزایی خوردم. مثل کلیشه نابغه ها بد خط هستن. احتمالا اینو مافیا بد خط ها پست کرده بود. و داداش مهرداد عزیز راست میگفت، که خط نشان از شخصیت است. هرچه حوصله بذاری، حتی رو انتخب کلماتت، کشیدن حروف، زاویه شون و هرچیزی. توی بدیهی ترین مسئله که از اولین روز مدرسه همراهمون هست، تا هر فرمِ کوفتی که باید پر کنی. در نهایت ذهن تو، در دستان و قلم تو هستش. در نهایت امروز درس هایی گرفتم. اینکه قبول کنم دوباره برم ببینمشون، خیانت به خودم هست. به آینده. به اعصاب و روانم که 8 ساعت گذشته و من هنوز پشیمونم و کل روزم به فنا رفت. چیز دیگه ای که یاد گرفتم، احتمالا برای همین هستش که اون آدما بلا تکلیف ول میچرخن و با هزارتا بهانه و عذر از چیزی رو توجیه میکنن. در نهایت، یاد روزی افتادم که برای شروع کلاس، شعری رو سعی کردم با دستخطی بهتر از همیشه توی دفتر نت هنرجو بنویسم، و دیدم که چقدر بهش توجه نشون داد. حالا شما میری پیش پزشکی که سرش تو شلوارشه و نگاهت نمیکنه، یه چیزی مینویسه و میری پی کارت، یا اونی که با لخند نگاهت میکنه، وقت میذاره و یه استامینوفن رو هم به خط تحریری تجویز میکنه؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۰۳ ، ۲۳:۲۵
میم. الف - Fa

گلدون "پنیر" رو عوض کردم. کوچیکترش کردم، خیلی بزرگ بود؛ "بنجامین خانم" هم رفت توی خاک. یه تغییری توی لونه پوتوس ها هم دادم، کنار پنجره، آفتاب بیشتری بخورن مخصوصا صبح ها. دوباره رفتم سراغِ «ژان کریستف». چند روی تو کافه ساز زدم؛ قرار بود بیشتر باشه اما محرم رسید و ما هم دوباره نشستیم خونه و روی "قمارِ بعدی زندگی" برنامه ریختیم.

تمریناتم بدک نیست. اینارو نوشت که خاکِ اینجا کمی تکونده شه.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۰۳ ، ۲۲:۴۱
میم. الف - Fa

سه شنبه پیشِ رو، اجرای کلاسی هنرجو های عزیزم هستش؛ برای نطق اولیه کلاس، که در چه باب و چه موضوعی باشه، تو این یک ماه خیلی فکر کردم. به نتیجه ای هم نرسیدم! از سرگذشت بتهوون، تا شناخت انسان از موسیقی یا هر چیزی به ذهنم رسید. امروز از لا به لای کاست های روی میزم چشمم به نواری تحت عنوان «شناخت موسیقی کلاسیک (3)» خورد. روی جلد داخلی نوار، قطعات استفاده شده رو نوشته بود، بیشتر کنجکاو شدم و سایدِ A، تحت عنوان "رنگ در موسیقی" و ساید B، "همبستگی در موسیقی" بود. از ابتدا شروع به گوش کردن کردم و بخش اولش راجع به ساز ها بود. همینطور نمونه های موسیقی، و صدای تکِ ساز های ارکستر؛ زهی ها، بادی چوبی، بادی برنجی و ساز های ضربی-کوبه ای. بخش دوم که مربوط به عنوان "همبستگی" بودش کمی بیشتر نیاز به گوشِ پخته داشت؛ راجع به تکرار، تنوع و المان های اینطور در موسیقی صحبت می کرد. بالاخره احساس کردم میتونم هم نمونه های صوتی رو ازش استفاده هم اینکه بخش اول، که به سازشناسی بود بیشتر جنبه آموزشی داشت؛ حداقل برای بچه هایی که صدای کلارینت، ابوا و باسون رو تشخیص نمیدن (و به همشون یا شیپور میگن یا فلوت). ضمن اینکه فکر این به سرم زد که نوار رو به فایل صوتی قابل دسترس برای بچه های امروزی برگردونم و بفرستم به مدیریت تا در روزِ موعود تو کانال تلگرام آموزشگاه نشر بده. 

از تمرینات خودم بنویسم ... بالاخره «سوئیت انگلیسی در لا-مینور (شماره 2)» رو دستی بهش بردم. هنوز حتی پرلود هم به جای خوبی نرسیده اما تو برنامه روزانه انجامش میدم و خوب پیش میره. شوبرت و "الژی" (اثر آرنو باباجانیان) رو تموم کردم و مرحله آماده سازی برای اجرا هستش. کلاس های پیانوم کنسلی داشته از اردیبهشت تا الآن. وضعیت کلاس سلفژم خوبه. تمرینات کانتات رو انجام میدم با انگیزه و مبانی نظری رو هم کلاس برداشتم با استادِ گرامی تا اگه مورد قبول درگاه خداوند باشه، طرفای مهر بتونم برسم به شروع هارمونی؛ هرچند شاید زودتر!

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۳ ، ۱۰:۰۷
میم. الف - Fa