بیست و ششم تیر، چهارصد و سه
سه شنبه, ۲۶ تیر ۱۴۰۳، ۰۱:۵۳ ق.ظ
... and I'm looking out over West Berlin
Feeling freer now than I've ever been...

سال 61 که دیوار رو میچیدن، دوستِ مادر سفر کاری به اونجا داشت؛ تعریف میکرد هرکس که دوست داشت میتونست بره و یک پاره آجر اضافه کنه به دیوار.
این سالها هم هرکسی از راه رسید، یک آجری روی دیوار ذهن من بنا کرد. حالا هر روز، هر شب در تلاشم که این دیوار رو بریزم... ولی خب این روز ها فکر میکنم اولین قدم این هست که نذارم کسی بتونه آجری اضافه کنه تا دیوار مستحکم تر شه. در نهایت به هر روشی سعی میکنم امروز خودمو، پویا تر کنم. حتی اگه 24 ساعت شبانه روز روی تخت دراز به دراز تو فکر و خیال سیر و سفر کنم.
۰۳/۰۴/۲۶