وصفِ کلیشه آیینه؛ من و Ego
پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۲، ۰۲:۳۲ ق.ظ
... چه روزهایی که، با ذهنی خام و پررویی تمام و کمال، خودم رو مواخذه میکردم به منظور تمام فرصت های بی اهمیتی که از دست رفتن، تمام توانایی ها و مهارت های نداشته ام و تمام کمبود هایی که درونم حس میکردم؛ و همه اینها زیر سرِ اون نفسی بود که خیلی احمقانه، «خود» 15 16 ساله ام رو با یک «ریخترِ بالغِ 55 ساله» مقایسه میکرد. استاد بزرگوار یکبار گفتند که شاید اگر همون "ریختر" ایران بدنیا میومد بجای اوکراین (روسیه کوچکِ آن موقع)، به احتمال بجای اینکه پیانیست شه، بقالی میزد یا گاری به دست لبو میفروخت.
به خودم که رجوع میکنم، نمیدونم چرا با همیشه یک طرف، مثل کفه ترازو، من بودم و کفه دیگه ترازو یک شخصِ نام آور؛ که من هم خودِ اول راهم رو با اون نام آورِ پخته و رسیده قیاس می کردم. و الآن که به خودم رجوع میکنم نمیفهمم اصلا چرا تمام عمر خودمو گذاشتم روی این کفه ترازو؟ «من» مگر چه ایرادی داشت که میخواست "ریختر" از آب در بیاد؟ اگر مبنی بر تکبر و خودستایی باشه، پس بذاریم باشه. من میدونم کجای راه هستم. یعنی الآن میدونم کجای راه هستم و فکر میکنم این به اندازه کافی برای من کفایت میکنه که خیالمو راحت کنم جای خوبی ایستاده ام. این منزله "رضایت" نیست. این «قناعت» هستش. شرایط در این لحظه با تلاش های کرده و ناکرده من، این هستش و خوبه... چه آدم هایی که سال های گذشته دیدم که دو سال کلا ساز میزدن، نوازندگی یک بازی بود براشون ولی فقط پوزِ عشق و انتلکتوال داشتن، رپرتوآر هم بعد از دو سال کلیشه ای بود. به جز سال 97 تا 98، من یاد ندارم که یک سری رپرتوآر رو بیشتر از 3 4 ماه نگه داشته باشم، حتی برای اجرا فقط انتخاب میکردم که مرور کنم. اما آقا/خانم X که با دو سال سابقه، نوکتورن می-بمل ماژور و سی-بمل مینور و از اون طرف هم یه صفحه پرلود دو-دیز مینور و دو خط لیبسترایم لیست رو "زور" زدن که درش بیارن؛ با ادعایی کلفت تر از *** خر روی کرسی قضاوت نشسته و از حماقت های مدرسین میفرمایند...
این ها از قیاس میاد؛ اینکه دو ساله راخمانینف زدن یعنی پوزِ فلانی رو به خاک مالوندن. و من الآن اینجا، به تنهایی خویش نیکبختم و در حال کند و کاو که عمیق تر شم در این اقیانوس بی انتها. و چقدر راحت تر خودم و ضعفام رو میشناسم وقتی که توی آینه، موقع تمرین، طرف حسابم «خودم» هستم و قراره «خودم» باشم که روندو بتهوون (از سونات دو مینور، شماره 8) رو اجرا میکنم؛ نه ریختر، گیللس، یا هر فسیلی که الآن از جنازه اش فکر میکنم فقط دندون و استخوان لگنش مونده باشه.
۰۲/۱۰/۲۸