اپوس 2. شماره 4 | بیست و یکم اردیبهشت، چهارصد و سه
جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۲:۳۳ ب.ظ
آقای «نیگاوس» از دانشجو کنسرواتوار مسکو میگفت که "بالاد سل-مینور" ، علل خصوص بخش کودا قطعه رو، به افتضاح ترین، و بی ملاحظه ترین شکل ممکن اجرا میکرد. عاقبت این دانشجو انصراف از کنسرواتوار و تحصیل در رشته پزشکی بود. دیروز چندتا از هنرجو هام کنسل کردن، شایدم استادشون رو عوض کردن. اما مورد توجه ترین اونها نوجوانی بود که هنرستان موسیقی میخواست درس بخونه. در نهایت یاد این بخش از کتاب «نیگاوس» افتادم. و واقعیتی که در مورد این هنرجو بود، غریبی ذهنش با موسیقی بود. و اینکه بخاطر فرار از حسابان یا زیست، میخواست تحصیل هنرستان رو انتخاب کنه. خیلی به این موضوع فکر کردم که کارِ من شاید ایرادی داره، اما دوشنبه، که با یک مشاور جدید، صحبت میکردم و سوالی ازم پرسید که: «فکر میکنی معلم خوبی هستی؟» و من با کمی مکث و تعقل، بهش گفتم: «شاید...؟» و اصلاح کردم: «چرا که نه!». لبخندی جالب زد آقای تراپیست. و باز هم از درِ ساختمون که اومدم بیرون که برم سوار اتوبوس شم به این فکر کردم. و واقعا چرا که نه؟ دیروز با چندی از هنرجو ها که از زیر تمرین ها در میرفتن گفتمانی داشتم و این حقیقت رو نامستور کردم براشون که: هیچ ایرادی نداره که اگه میخوای بجای والس شوپن، معین بزنی یا دنبال یادگرفتنِ "فریاد" از هایده هستی، اما چه خوب که آدم تکلیف خودشو بدونه. حرفی که استادِ سلفژم، آقای س.ع می گفت که بلاتکلیفی چقدر فلاکته! بین زمین و زمان، تو برزخ گیر بیوفتی! و منم فکرامو کردم. اینکه روش و روند آموزشی من چیزی فراتر از (به قول ملت ایران) آهنگ زدن هست. اینکه با بچه 9 10 ساله راجع به سوالاتی که «برنستاین» در مجموعه "کنسرت جوانان" مطرح میکنه، بحث میکنیم. اینکه تو فکرم هست تیر یا مرداد ماه یک جلسه 2 3 ساعته، به عنوان کلاس گروهی، تشکیل بدم و یک ساعت ابتدایی رو به گفتگو راجع به «بتهوون» و تاثیرش تو موسیقی حرف بزنیم و بخش بعدی کلاس اجرای بچه ها جلو همدیگه و یک اجرا از خودم باشه. حالا به این سوال میرسیم: استاد و معلم موسیقی، پیانو خوب کیه؟ شاید تو اون محیط آموزشی که من هستم، کسی که آهنگای بیشتر و قشنگ تری درس میده... اما تو محیط دیگه ای که خودم آموزش میبینم (آموزشگاهی که برای سلفژ میرم) و مشخصه های اساتید متفاوت از این یکی محیط هست. آکادمیک و شسته رفته تر!
نکته دیگه ای که دیروز توجهمون جلب کرد که چقدر وسطای کلاس بچه ها، خودم این حس رو داشتم که «چقدر دوست دارم بتونم تمرین کنم!!» و در حین تاخیر و غیبت بچه ها سریعا دست به اتود میشدم. و چقدر حس خوبی بود برام. شاید بالعکسِ یکی از دوستانی که دو سال پیش ملاقات داشتیم و حتی نمیذاشت موسیقی گوش کنیم، چون 6 ساعت متوالی نشسته بود و به بیر و چرنی زدن هنرجو هاش گوش میداد! ولی باز هم استاد های خودمو میبینم، که چطور در کنار آموزش، به فکر پیشرفت شخصی خودشون هستن!
و توصیه ای که به کلاغ خانم کردم برای پیدا کردن استاد ساز، که همیشه بهترین اساتید اونایی نیستن که کلاس هاشون پره و وقت ندارن. اونهایی هستن که در کنار آموزش، هنوز هم که هنوزه دنبال تمرین و پیشرفت خودشون هستن!
۰۳/۰۲/۲۱
