دوگانه باوری / Dualthink
چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۱:۲۸ ب.ظ
To deliberately believe in lies, while knowing they're false
فکر میکنم به یقین تمامی ما با این موارد، توی زندگیمون برخوردیم؛ بهش فکر کردیم، حسرت خوردیم بابتش. غصه ها خوردیم. توی فیلم Detachment، مونولوگ اثر گذاریه (اگه ندیدین فیلم رو ببینیش، و اگر دیدین؛ کتابِ 1984 از «اُروِل» رو بخونین) که ما نیاز داریم "پولدار باشیم تا موفق" یا "مستعد باشیم تا موسیقی یاد بگیریم" یا هرگونه باور های اجتماعی که واقعا اینطور نیست در بطن واقعیت.

در این مورد، فیلم هایی بودن که جدا از آموزه هاشون، شاید باعث شدن که تو این جایگاه، معلم یا آموزگار برای بقیه افراد، بتونم بینش باز تری داشته باشم؛ مثل "انجمن شاعران مرده" یا همین فیلم "Detachment" یا از نظر هایی هم "شلاق (Whiplash/2014)". و همینطور در زندگی شخصی و تمرینات خودم.
... دیشب خواب دیدم، برای رسیدن به اردوگاهی، از مسیر طولانی و سختی گذشتیم؛ من بودم، کلاغ و بقیه افراد. این مسیر سختی خاصی نداشت، مگر فوبیا های خودم، یک تونل که رفته رفته سقفش کوتاه تر و از عرض کوچک تر میشد و دیگه از جایی به بعد برای عبور باید روی زمین سینه خیز میرفتیم و از تنگناهای ترسناکی عبور میکردیم. که بالاخره رفتیم. از تفسیرِ خواب های فرویدی میخوندم که مصائب زندگی هستش. نمودِ ترس های من تو این خواب، حالا تعمیم اونها به زندگیِ روزمره. شرایطی که توش هستم. ولی خب در نهایت، «بعد از هر سختی، آسانی هست» (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ).
۰۳/۰۲/۲۶