اپوس 2. شماره 6 | بیست و نهم اردیبهشت، چهارصد و سه
شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۲:۵۰ ب.ظ
پنجشنبه که آموزشگاه بودم، برای پنجم تیر ماه، کلاس رو گرفتم؛ ورکشاپ هنرجویان خودم. اجرا میکنن، یک نطق کوتاه ابتدای کار میدم و در آخر هم یک قطعه خودم اجرا میکنم. باید تماس بگیرم با مدیریت، و ازش خواهش کنم حضور داشته باشن؛ هرچند طرز تفکر ما، و دیدمون به معقوله آموزش و موسیقی کلا متفاوته. ولی به عنوان جایگاهی که داره بهتر هست حضور داشته باشه. حداقل برای این دوره از کلاس.
دیروز، ساعت پایانیِ تمرین خودم؛ صرف برطرف کردن اشکالات فیزیکی خودم شد. حسِ خوبی بود؛ به کلاغ میگفتم که :"بوی روحِ نوجوانی رو میداد" دقیقا ساعت هایی که بی فایده می نشستم و به مضخرفاتِ استادِ اون دوره ام فکر میکردم راجع به تکنیک، استفاده از بدن و پیاده سازی اون تکنیک های بی معنی روی گام و آرپژ که فقط برای منِ 15 ساله چشم های گریون و اینکه هیچوقت پیانیست نخواهم شد، به همراه نداشت.
اما این دفعه فرق داشت. روزِ اولی که سه سال پیش، کلاسِ استاد عزیزِ فعلی رفتم، سیر تا پیاز راجع به ماهیچه ها، نقششون، نحوه استفاده، باید ها و نباید هاش بهم گفت. فقط یک جلسه 1 ساعته(!) و تا همین امروز، من درگیر برطرف کردن اشکالِ یه گوشه کارم. ولی دیگه با اسپاسم گام نمیزنم، اونم نهایت مترونوم ممکن که برام 110 چنگ بود. الآن خیلی بهتر شدم، آزاد تر شدم، کیفیت صدا بهتر شده و ماهیچه هام بهتر شدن. هرچند هنوز هم اتود هایی رو استاد بهم مشق میکنن که انواع اسپاسم های جدید رو برام به ارمغان میاره ولی با چشم و دلِ امیدوارم کار میکنم؛ شاید این دفعه «بوی روحِ جوانی» باشه!
۰۳/۰۲/۲۹