شماره پنجم. سوم دی، چهارصد و دو
دوشنبه, ۴ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۲۴ ق.ظ
امروز، نیم ساعت قبل از کلاسم رسیدم آموزشگاه. برعکس هفته های قبل، که جایز ذکر هست که غایب بودم و هفته های قبلش با تاخیر میرسیدم ولی از شانس کلاس قبلی تموم نشده بودن. تو این نیم ساعت رفتم اتاق تمرین و کمی تمرین کردم. تا اینجا قدم هامو دوست داشتم. صبح زودتر بیدار شدم، راحت تر رفتم، زودتر رسیدم، اتاق تمرین نصیبم شد. و نیم ساعت شاید زمان کمی باشه اما این وضعیت ها، شرایط خاص با زمان کم، در جایی که به دور از دایره راحتی (اتاق خودم، ساز خودم، با پیژامه و زیرپیراهنِ گل گلی) مفید تر میتونه باشه؛ و دروغ نگم من این تجربه رو همیشه داشتم. یه قبل رفتن به میهمانی، در حد نیم ساعت دست به ساز زدم یا حتی بیست دقیقه، و گره های نوازندگیم، هرچند کوچیک، به نوبه ای حل شدن. و این نیم ساعت امروز، تمرین با مترونوم (دوستِ جدید من)، فقط گامِ فا-دیز مینور (ملودیک، هارمونیک). تمپو سیاه=112، در 4 اکتاو، روش آکادمیک (وضعیت باز و بسته). و خیلی از دست هام راضی بودم. راحت، بدور از اسپاسم. و دوست داشتنی.
کلاس سلفژ غیر قابل توصیفه. هرچند به کلی بهترین ثانیه های زندگی من تو اتاق های کلاس موسیقی صرف شدن. حساسیتِ گوشم بهتر شده، ژوست تر میرم جلو؛ تمرین های جدید اضافه شدن. سرایش تا فاصله هشتم.
...
و در پاسی از شب، حس عجیبی که میگه باید قدم جدیدی بردارم. امروز کلاس بودم، کیلومتر ها رفتم و اومدم. و خونه هم رسیدم سازمو تمرین کردم. و خب... کمی نیاز دارم بیشتر چالش بکشم خودمو، تا شاید خودم به خودم اثبات کنم که من توانمند هستم.
...
پس برنامه این شد تا کسالتِ استاد برطرف شه و تماس بگیره تا بتونم دوباره شروع کنم کلاس رو.
15 انوانسیونِ دو-صدایی از باخ. هر روز (نهایتا هر دو روز) یک قطعه دشیفر و تمرین و مسلط شم (دیگه گفتن نداره راهِ تمرین کردنم باید مثل الان درست و اصولی تر باشه بلکه اصولی تر.) در نهایت عمق بیشتر، حفظ کردن قطعات (اگه هر 15 تا باشه و بتونم به مرحله ای برسم که بدون کتاب همه شونو عالی اجرا کنم).
و نهایتا تحویل سر کلاس، اجرا برای استاد و ضبط برای خودم.
...
فکر میکنم برای این هفته کافی باشه ضمن اینکه قرار مهمی دارم (لحظه دیدار) و هنوز سر کار میرم و مدرس نشدم.
