می خواهمش دریغا، میخواهم
میخواهمش به تیره، به تنهایی
میخوانمش به گریه، به بیتابی
میخوانمش به صبر، شکیبائی
لب تشنه میدود نگهم هر دم
درحفره های شب، شب بی پایان
او، آن پرنده شاید میگیرد
بر بام یک ستاره سرگردان
می خواهمش دریغا، میخواهم
میخواهمش به تیره، به تنهایی
میخوانمش به گریه، به بیتابی
میخوانمش به صبر، شکیبائی
لب تشنه میدود نگهم هر دم
درحفره های شب، شب بی پایان
او، آن پرنده شاید میگیرد
بر بام یک ستاره سرگردان