Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب در فروردين ۱۴۰۳ ثبت شده است

... چهارشنبه بجای پنجشنبه کلاس داشتم؛ کلاس خودم در واقع، آموزشگاه پنجشنبه رو تعطیل کرد و کلاس های منو انداخت چهارشنبه. روز پنجشنبه تو مراسمی باید ساز میزدم؛ به نوعی "مجلس گرم کنی". البته این یک طور بیزینس بود، بابت این کار پول دریافت کردم. روز تدریسم خوب بود، از هنرجو های سِرتِقم، یک نفر معلمش رو عوض کرد. پیش من نمیاد، اولش خوشحال شدم، بعدش گیج، کمی ناراحت و الآن میگم که این هم یک نوع مواجهه است. پس سعی کردم از کلاس هایی که داشتم بتونم ضعف هامو کشف کنم و تو مدل ذهنی خودم داشتم تحلیل می کردم. هنرجو جدیدی این هفته اومد، و همینطور جلسه دوم دخترکی بود که خیلی باهوش ولی عجوله. تا بماند دیروز، مراسم و اجرا و بداهه نوازی. تجربه بدون اضطراب و نگرانی بود، تنها فشارِ روانیِ وارد به من، که نمیدونم ناشی از چی بود، امروز سر باز کرد و منو زمین زد. 

دیشب تو راه برگشت به این فکر میکردم که زندگی من این روز ها چقدر توام با موسیقی شده؛ به انواع و اشکال مختلف. درس دادن، درس گرفتن، مجلس و مراسم ساز زدن. اینکه چهار میزان از موومان دوم سونات شماره 9 بتهوون، می ماژور، رو به نوعی "حل" کردن تو Feelings، بعدشم Breathe و بعدش هم خواب های طلائی، با انواع واریاسون های بداهه که به صرف شام باشه. و بالاخره اکنون، و منی که انگار مریض شدم و علائمی دارم، در حال نوشتن و گوش کردن به «کوارتت زهی اپوس 132، لا مینور» از "بتهوون". 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۲
میم. الف - Fa

 

چند روزی میشه که به طرز عجیبی درگیر این میزان هایی شدم که تصویرش بالاست؛ از اُوِرتورِ "تراژیک"، اثر یوهانس برامس. جمله ای که تو این سفر چندین بار به یقین همینجا تکرار کردم، دوباره باید تکرار کنم که آثار جدید رو باهاشون مواجه میشم. آثاری که برای من البته جدید هستند. یا حتی قطعه های قبل هم بخش هایی که کمتر بهشون توجه داشتم. مثل همین اورتور که این میزان هاش جادویی هستن انگار. یا باز هم برامس، "تریو می-بمل ماژور برای ویلن پیانو و هورن" یا قطعاتی که دانلود میکنم که به پاس زنده نگه داشتن اصالت اثر، روی «فورته پیانو» ضبط شدن. مثل سوناتین ها و تمرین های "دوسِک". 

از جافکری گوش کردم و یادداشت هایی برداشتم و چقدر این فصل جدید برای من تاثیر گذار بود. براتون لینک (کلیک کنید اینجا) میذارم، که زکات علم، نشر آن است!!

پ.ن: به ماند به یادگار که دارم رپرتوار "مراسم" رو تمرین میکنم و پنجشنبه اولین شون هست...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۵
میم. الف - Fa

... دیروز که از قهوه فروشی همیشگی، یه بسته دونِ قهوه گرفتم، از پسر بچه ای که داشت تو کوچه بازی میکرد می شنیدم که همسایه ای داشته که 70 تا آپارتمان تو یه سوال عوض کرد. میگفتش مثل اینکه سر و صدا زیاد میکرده ولی با این حال خودش میرفته؛ یا از منظره پشت پنجره ناراضی بوده یا صبح ها آفتاب نداشته خونه. شایدم بخاطر اینکه تو سرسرای خونه، کاغذ دیواری ها قرینه نبودن. یه جعبه ای هم با خودش میبرده، خیلی بزرگ بوده. پیرمرد همسایه، گوشش سنگین بود. خرفت هم بود. 

~

داستان تو هم داستان پیرمردیه که سالی چهل تا خونه عوض میکنه، خونه تکونی میکنه؛ اما در عوض چیزی خلق کرد که ماندگار شد.

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۱۱
میم. الف - Fa

روز پنجشنبه، روزِ «ضبط» بچه ها بود. تقریبا به همه شون یه قطعه حداقل داده بودم ولی تعطیلات عید، امان نداده بود برای تمرین و فقط چهار نفر آماده ضبط بودن و فیلمشون رو گرفتم؛ که یه مونتاژ کوچیک انجام شد و روی دی وی دی آماده برای تحویل به بچه هاست. و این تجربه خوبی بود. فرصت اجرا، اونطور که باید فراهم نیست، سالی یه بار اگه آموزشگاه سالنی اجاره کنه و برای بچه ها اجرا بذاره. ولی خب این دوربین و این ساز، یه شبه اجرا براشون بود. همینکه از همین تمرین های کتاب «قرمز» آماده شن تا بدون اشتباه، تر و تمیز اجرا کنن اولین قدم مثبت برای من تو کلاس بود. از جوجه 8 ساله کلاس، تا پسر نوجوان 13 ساله ای که "آلبوم جوانان" از «شومان» رو اجرا کردن. و برای مرجله بعدی فکر میکنم اواسط یا آخرای تابستون اگه امکانش بود براشون یه کلاس گروهی بذارم تا جلوی همدیگه اجرا کنن. اگر ستار میگه نیاز جویبار به جاری بودنه، نیاز یک نوازنده به اجرا کردنه. حتی «گولد» هم که از اجرا کناره گیری کرد و به ضبط رو آورد باز تجربه اجرا داشت. در نهایت کلاس این هفته بعد از تعطیلات خیلی انرژی بهم داد. به علاوه هنرجو جدیدم که دخترک 9 ساله ای هست ولی بسیار باهوش و منضبط. 

از کلاس دیروز خودم بنویسم، با اینکه قطعاتم آماده نبود، نه «شوبرت» به اجرا رسیده نه تونستم حتی "سوئیت"ِ «باخ» رو درست و حسابی تمرین کنم، فردا هم سلفژ دارم و باز هم تمریناتی هست که باید انجام بدم. در نهایت زندگی بالا و پایین هاشو داره و نمیشه همیشه اونطور که آدم دلش میخواد، بدرخشه. ولی خب قناعت میکنم، دارم تلاشمو میکنم، تو سال جدید که از دوم فروردین تا امروز تنها یک روز بدون تمرین بوده، طبق نوشتار های جدولِ "صد روز" ولی باز هم بالاخره هر روز، به صرف نیم ساعت تا یک ساعت تمریناتی داشتم. 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۹
میم. الف - Fa

عید اونطور که فکر میکردم پُر ملات نبود. تمرین کردم ولی حقیقتا اونطور که دلم میخواست، نه. الآن فکر میکنم یعنی سالِ جدید هم قرار نیست به دلخواه خودم برسم؟ البته که این "دلخواه" گاهی زیادی دست نیافتنی هست اما یک سری برنامه ها، اهداف و مسیر هارو که آدم دوست داره توش قدم بذاره اون قدرا دور از ذهن نیست. به چند سال پیش فکر میکنم که چطور از عید (فکر میکنم عید 95 یا 96) به این طرف تمریناتم، ساعتش از 2 الی 3 ساعت رسیده بود به راحت 4 ساعت یا بیشتر. حقیقتا 2 ساعت به بعد تازه دستم گرم میشد. ولی خب وقتی به اون موقع ها فکر میکنم، ساعت تمرین زیاد بود، اما کیفیت کار زیاد نبود شاید. بماند از آموزش های اشتباه و مسیری که بار من توش کج بود و مقصدی نداشت. و الآن میبینم که شاید توی تمریناتم، هدف گذاری دارم؛ و هر روزی که تمرین میکنم به یک دردِ نوازندگی و موسیقی میرسم؛ یک روز اسپاسم دست چپ، یک روز قطعه ای که باید تحویل بدم، یک روز قطعه ای که آماده است رو برای اجرا آماده می کنم. و هر روز به نوعی. اما اون ساعت تمرینی که میخوام، به اون هنوز نرسیدم. و دوست ندارم امسال هم مثل سال قبل بگذره، با فورجه دادن و کوتاه اومدنِ نسبت به تنبلی های خودم. ضمن اینکه امروز سیزدهم عید هست و فکر میکنم تغییری هم شروع شه، باید تا الآن شروع می شد یا اینکه مِن بعد کوتاه نیام!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۲
میم. الف - Fa

شاید این عید اون قدرا به خودم سخت نگرفتم. به خودم فرصت دادم. امروز که قسمت جدیدِ "جافکری" منتشر شد، انگار مناسبت داشت با حال و روز من. گاهی انگار تو زندگی همه چیز دست به دست هم میده تا بتونی سرپا باشی. در صورتی که همین "جافکری" هم من چند هفته ای میشه گوشش نکرده بودم تا نوتیفیکشن امروز. در هر صورت آروم تمرین میکنم. ولی نیاز دارم به یه محرک قوی. مثل یه تلنگر. به خودم چند سال پیش چند سالی فورجه دادم. و الآن که میبینم از مراحل و دیوار ها قبل عبور کردم، نیاز دارم تا وارد مرحله جدیدی بشم. نیاز دارم یه تکونی به خودم بدم. عید تموم شد، وارد سال شدیم علنا ضمن اینکه پنجشنبه به بعد دوباره کلاس هام برگزار میشه، ضمن کلاس های خودم و منی که تکالیف سلفژم رو هنوز بدون ریتم میخونم، ولی در نهایت حس میکنم این «تمرین های آوازی» چقدر جالب میکنم همین کانتات رو. حس میکنم یه آوازه خوان نو شکفته شدم؛ یه دریچه جدید هست این کتاب برام. بماند که روش های تمرینِ استاد رو در ساز هم پیش گرفتم، با ساعات تمرین کم اما حس خوبی بهم میده. امروز که "شوبرت" تمرین میکردم، دشیفر های اولیه با اینکه مدتی هست این قطعه زیر دستمه ولی برای اولین بار، با اینکه قبلا همین قطعه رو هزاران بار گوش دادم، ولی سعی کردم با دیدِ فرماتیک بهش نگاه کنم. و روندی که داره. چقدر این "زمان" معنا بخشه، به هنری مثل موسیقی که انگار برای مدتی، بین میزان ها و پنج خط و صدای حاصل غرق میشی. و مسئله اجرا ... به قول "روبنشتاین" که میگفت: Everybody knows how to play, but a few know how to perform!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۳۶
میم. الف - Fa

مجله موسیقی (شماره. 38)

از انتشارات هنرهای زیبای کشور

آذر ماه 1338

دانلود PDF (کلیک کنید)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۹
میم. الف - Fa

همین قدر آسان!

آسمان کاردستی ناتمام کودکی است

که ماه را هلالی کژ بریده و چسبانده به گوشه‌ ای

و دریا

آوازخوان پیریی که مرغان غربتی خالکوبی ‌اش کرده‌اند

اگر تنها نیم روزی به پایان جهان باقی است

دستانم را بگیر

تا از برهوت حرف بگذریم

و پابرهنه در هم رها شویم

پ.ن: وقتی از بچه های "لوسی"، ساناز و ناناز برات تعریف میکنم و اسم "گراناز" رو میاری و تازه یادم میوفته که اگه یک کتاب بودی ...!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۳ ، ۰۰:۲۹
میم. الف - Fa

دیروز تغییراتی در مشق آرانژمان این هفته دادم، هر چند هنوز نمیدونم که قطعه سه ضربی با تقسیماتِ دوتایی هست یا چهار ضربی با تقسیمات سه تایی؛ چون رفرنس من برای این تمرین، قطعه ای از آلبومِ خود استاد گرامی هستش و من نت یا "لید شیت" ندارم. در هر صورت هارمونی و سریال آکورد هارو تا حدودی تونستم بنویسم، ضمن ملودی ها که مغزِ کار نوشته شده فقط تزئیناتش مونده که اونم مرحله بعدی همراه با کمی "باز-هارمونیزه" آماده میشه برای کلاس. کلاغِ قصه ما هم هنوز به خونه نرسیده، وقتی رسیدی سری به برگه «آرشیو» بزن حتما آلبوم های خوبی برات تداکر دیدم. ضمن اینکه بی خوابی به هوای سرمون خورد و نشستیم و نوشتیم و نوار ضبط کردیم و برنامه های سال جدید رو باز از دوباره تنظیم کردیم. ولی خواب به چشمای من نیومد. در هر صورت، قهوه رو آماده کردم، یک قطعه از "پاول دِ سِنِویل" هم دیشب به گوشم خورد و کل ساعات ملکوتی بعد از 3 صبح قفل بودم روش. 
یه جورایی الان منتظرم تا وضعیت خونه از "صبح کله سحر" منتقل شه به صبح قابل قبول برای تمریناتِ پیانو تا بتونم خودمو نگه دارم تا شب و خوابم رو تنظیم کنم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۰۳ ، ۰۷:۳۱
میم. الف - Fa

اگر «شوستاکوویچ» برای من یک عبارت بود، احتمالا میشد "نفهمیدمش!!" ولی شاید اگه هنوز "بهمن" دود میکردم، به جز "سمفونی لنینگراد"، تو پلی لیست موبایل آثار بیشتری ازش بود و به به و چه چه کُنان براتون اینجا بالا منبری میرفتم. ولی این "فهمیدن" چیه که درگیرشم؟ خودمم نمیدونم وقتی حتی از بتهوون هم حرف بزنیم باز میتونم بگم "...نفهمیدم!!". به لطف آنالیز های یوتیوب نسبت به این معقوله ترس داشتم، تا اینکه رسیدم به آقای "شنکر" که میگفت که IV-V-I اساس موسیقی کلاسیکه، فقط بتهوون بجای 4 میزان، این روند رو 400 میزان میکنه. مثل اون زمانی که یه گیتاریستی با "فندر استرت"، تو استودیو 8-بیت، میگفت که «جَز» از ii-V شروع میشه و من الان هرجا سریال کوردِ جَز استانداردی رو میخونم این ii-V ها برام نامستور میشن. ولی برگردیم به «فهمیدن» که باز هم با دونستن اینها میبینم که خیلی چیزا رو نمیفهمم و نمیتونم خودم "کاربردی" شون کنم. 
و امروز برای نوشتن یک آرانژمان از فولک ارمنی، برای مشق کلاس، رجوعی کردم به تئوری جَز "مارک لیواین" و دیدم اون چیزی که میخوام پیاده کنم، پیش زمینه فراوان میخواد. و این اقیانوس ته نداره و «راخمانینف» به حق میگفت که موسیقی برای عمر کافیه اما یک عمر برای موسیقی... کافی نیست!

پ.ن: نچ (همراه تصور صدا) فضاسازی اش خوب نیست!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۰
میم. الف - Fa