شاید این عید اون قدرا به خودم سخت نگرفتم. به خودم فرصت دادم. امروز که قسمت جدیدِ "جافکری" منتشر شد، انگار مناسبت داشت با حال و روز من. گاهی انگار تو زندگی همه چیز دست به دست هم میده تا بتونی سرپا باشی. در صورتی که همین "جافکری" هم من چند هفته ای میشه گوشش نکرده بودم تا نوتیفیکشن امروز. در هر صورت آروم تمرین میکنم. ولی نیاز دارم به یه محرک قوی. مثل یه تلنگر. به خودم چند سال پیش چند سالی فورجه دادم. و الآن که میبینم از مراحل و دیوار ها قبل عبور کردم، نیاز دارم تا وارد مرحله جدیدی بشم. نیاز دارم یه تکونی به خودم بدم. عید تموم شد، وارد سال شدیم علنا ضمن اینکه پنجشنبه به بعد دوباره کلاس هام برگزار میشه، ضمن کلاس های خودم و منی که تکالیف سلفژم رو هنوز بدون ریتم میخونم، ولی در نهایت حس میکنم این «تمرین های آوازی» چقدر جالب میکنم همین کانتات رو. حس میکنم یه آوازه خوان نو شکفته شدم؛ یه دریچه جدید هست این کتاب برام. بماند که روش های تمرینِ استاد رو در ساز هم پیش گرفتم، با ساعات تمرین کم اما حس خوبی بهم میده. امروز که "شوبرت" تمرین میکردم، دشیفر های اولیه با اینکه مدتی هست این قطعه زیر دستمه ولی برای اولین بار، با اینکه قبلا همین قطعه رو هزاران بار گوش دادم، ولی سعی کردم با دیدِ فرماتیک بهش نگاه کنم. و روندی که داره. چقدر این "زمان" معنا بخشه، به هنری مثل موسیقی که انگار برای مدتی، بین میزان ها و پنج خط و صدای حاصل غرق میشی. و مسئله اجرا ... به قول "روبنشتاین" که میگفت: Everybody knows how to play, but a few know how to perform!