Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۷۱ مطلب با موضوع «روایت امروز» ثبت شده است

... امروز با ویرتوئوز محلمون که چند سالی میشه رفت اتریش داشتم تلفنی گفتگو میکردم. از مصائب زندگی که میگفتیم و جملات قصاری که «زندگی 50 درصد جبر، و 50 درصد اختیارِ اینکه با اون جبر چیکار کنی» و قرار و مدار هایی که با هم هردفعه میذاریم که اگه به زندگی نرسیم، کنکورِ چایکوفسکی که هیچ، نهایتش باید تاکسی خطی آزادی-اسلامشهر رو برونیم. 
در نهایت با اینکه زیاد تمرین نمیکنم، اما اوضاع بد نیست. کمی وُیسینگ های جدید یادگرفتم، روی تمِ Autumn Leaves که قرار هستش با ساکسوفونیست اتاق بغلی ضبطش کنیم. آخر هفته هم که کلاغ جان پر میزنن سمت گیلان. در نهایت همیشه این خداحافظی ها اتفاق میوفته. ولی با سلامی زیباتر دوباره از سر گرفته میشن. صفحه «آرشیو» دوباره آپدیت شدن و میشوند. حتما سر بزنین آلبوم های خوبی براتون هست شاید بدتون نیاد.

و این روز ها که چیزای جدیدی به گوشم میخوره؛ یک موتیف کوتاه که اشتراوس نوشته بود و که چه عمدا یا سهوا آقای هانس زیمر تمِ موزیک Inception استفاده کرده. ضمن کتاب هایی که از کتابخونه گرفتم، «فرم های موسیقی» و «تفسیر موسیقی» که دریچه های واگنر رو برام مبرا تر کرده، همینطور حس تحیری که وقتی خوندم "شاه دیو" آقای شوبرت (بر اساس غزل گوته)، سن 17 سالگی نوشته شده. و وای بر من که 17 سالگی در حال دود کردن جوونی با آدمای بدرد نخور بودم. هرچند مهم نیست، حداقل الآن من اینجا رسیدم و خبری از اونها نیست. و چقدر خوب گفت دوست ویرتوئوزمون که آدما توقعات زیادی دارن و از همه چیز هایی غر میزنن و مینالن که در اخیتار خودشون هست. زمان درست، مکان درست، تصمیم درست؛ البته تا حدِ امکان! که این روزهارو برای ما یا جهنم میکنن یا روزی از روز های خوبِ زندگی!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۲:۱۲
میم. الف - Fa

...مدتی به فکر سر و سامانی به اینجا بودم. ایده های مختلفی به ذهنم رسید اما در نهایت الان اینجا هستم و همچنان همون روزنوشت های تکراری رو مینویسم. فکر میکنم تو بحث قلم شاید نتونم واقعا چیزی فراتر از این داشته باشم؛ ایرادی هم نیست حداقل حدود خودم رو میدونم و شاید مثل آتش نوجوانی دنبال فنِ همینگوی نیستم. تو این مدت رپرتوار متفاوتی رو گوش دادم. سمفونی چهارم، فا مینور، از چایکوفسکی و اون تمِ لعنتی موومان دومش. بخش های اولیه اپرای والکوری از واگنر که فعلا اکتِ اول رو خیلی گوش میکنم. بهتر گوشش میکنم، نمیگم میفهممش یا درکی ازش دارم اما روندِ موسیقی برام نامستور شده؛ و منی که از چهارده سالگی درگیر این سنگینیِ اسم آقای واگنر بودم و کم کم الآن از اهمیت وجودش آگاهم. همینطور دلیل علاقه موسیو ریختر به ایشون (به نقل از خودش که سه استادی که داشته، پدرش، نیگاوس و واگنر). 

در نهایت مدتی خالی بود اینجا اما خب فعلا از آرشیوِ هر ماه چند پست رو در دسترس گذاشتم. ضمن اینکه مثل اینکه قرار نیست اینجا اونقدرا هم ژورنال جدی باشه!

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۰:۵۴
میم. الف - Fa

... چهارشنبه بجای پنجشنبه کلاس داشتم؛ کلاس خودم در واقع، آموزشگاه پنجشنبه رو تعطیل کرد و کلاس های منو انداخت چهارشنبه. روز پنجشنبه تو مراسمی باید ساز میزدم؛ به نوعی "مجلس گرم کنی". البته این یک طور بیزینس بود، بابت این کار پول دریافت کردم. روز تدریسم خوب بود، از هنرجو های سِرتِقم، یک نفر معلمش رو عوض کرد. پیش من نمیاد، اولش خوشحال شدم، بعدش گیج، کمی ناراحت و الآن میگم که این هم یک نوع مواجهه است. پس سعی کردم از کلاس هایی که داشتم بتونم ضعف هامو کشف کنم و تو مدل ذهنی خودم داشتم تحلیل می کردم. هنرجو جدیدی این هفته اومد، و همینطور جلسه دوم دخترکی بود که خیلی باهوش ولی عجوله. تا بماند دیروز، مراسم و اجرا و بداهه نوازی. تجربه بدون اضطراب و نگرانی بود، تنها فشارِ روانیِ وارد به من، که نمیدونم ناشی از چی بود، امروز سر باز کرد و منو زمین زد. 

دیشب تو راه برگشت به این فکر میکردم که زندگی من این روز ها چقدر توام با موسیقی شده؛ به انواع و اشکال مختلف. درس دادن، درس گرفتن، مجلس و مراسم ساز زدن. اینکه چهار میزان از موومان دوم سونات شماره 9 بتهوون، می ماژور، رو به نوعی "حل" کردن تو Feelings، بعدشم Breathe و بعدش هم خواب های طلائی، با انواع واریاسون های بداهه که به صرف شام باشه. و بالاخره اکنون، و منی که انگار مریض شدم و علائمی دارم، در حال نوشتن و گوش کردن به «کوارتت زهی اپوس 132، لا مینور» از "بتهوون". 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۲
میم. الف - Fa

 

چند روزی میشه که به طرز عجیبی درگیر این میزان هایی شدم که تصویرش بالاست؛ از اُوِرتورِ "تراژیک"، اثر یوهانس برامس. جمله ای که تو این سفر چندین بار به یقین همینجا تکرار کردم، دوباره باید تکرار کنم که آثار جدید رو باهاشون مواجه میشم. آثاری که برای من البته جدید هستند. یا حتی قطعه های قبل هم بخش هایی که کمتر بهشون توجه داشتم. مثل همین اورتور که این میزان هاش جادویی هستن انگار. یا باز هم برامس، "تریو می-بمل ماژور برای ویلن پیانو و هورن" یا قطعاتی که دانلود میکنم که به پاس زنده نگه داشتن اصالت اثر، روی «فورته پیانو» ضبط شدن. مثل سوناتین ها و تمرین های "دوسِک". 

از جافکری گوش کردم و یادداشت هایی برداشتم و چقدر این فصل جدید برای من تاثیر گذار بود. براتون لینک (کلیک کنید اینجا) میذارم، که زکات علم، نشر آن است!!

پ.ن: به ماند به یادگار که دارم رپرتوار "مراسم" رو تمرین میکنم و پنجشنبه اولین شون هست...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۵
میم. الف - Fa

روز پنجشنبه، روزِ «ضبط» بچه ها بود. تقریبا به همه شون یه قطعه حداقل داده بودم ولی تعطیلات عید، امان نداده بود برای تمرین و فقط چهار نفر آماده ضبط بودن و فیلمشون رو گرفتم؛ که یه مونتاژ کوچیک انجام شد و روی دی وی دی آماده برای تحویل به بچه هاست. و این تجربه خوبی بود. فرصت اجرا، اونطور که باید فراهم نیست، سالی یه بار اگه آموزشگاه سالنی اجاره کنه و برای بچه ها اجرا بذاره. ولی خب این دوربین و این ساز، یه شبه اجرا براشون بود. همینکه از همین تمرین های کتاب «قرمز» آماده شن تا بدون اشتباه، تر و تمیز اجرا کنن اولین قدم مثبت برای من تو کلاس بود. از جوجه 8 ساله کلاس، تا پسر نوجوان 13 ساله ای که "آلبوم جوانان" از «شومان» رو اجرا کردن. و برای مرجله بعدی فکر میکنم اواسط یا آخرای تابستون اگه امکانش بود براشون یه کلاس گروهی بذارم تا جلوی همدیگه اجرا کنن. اگر ستار میگه نیاز جویبار به جاری بودنه، نیاز یک نوازنده به اجرا کردنه. حتی «گولد» هم که از اجرا کناره گیری کرد و به ضبط رو آورد باز تجربه اجرا داشت. در نهایت کلاس این هفته بعد از تعطیلات خیلی انرژی بهم داد. به علاوه هنرجو جدیدم که دخترک 9 ساله ای هست ولی بسیار باهوش و منضبط. 

از کلاس دیروز خودم بنویسم، با اینکه قطعاتم آماده نبود، نه «شوبرت» به اجرا رسیده نه تونستم حتی "سوئیت"ِ «باخ» رو درست و حسابی تمرین کنم، فردا هم سلفژ دارم و باز هم تمریناتی هست که باید انجام بدم. در نهایت زندگی بالا و پایین هاشو داره و نمیشه همیشه اونطور که آدم دلش میخواد، بدرخشه. ولی خب قناعت میکنم، دارم تلاشمو میکنم، تو سال جدید که از دوم فروردین تا امروز تنها یک روز بدون تمرین بوده، طبق نوشتار های جدولِ "صد روز" ولی باز هم بالاخره هر روز، به صرف نیم ساعت تا یک ساعت تمریناتی داشتم. 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۹
میم. الف - Fa

عید اونطور که فکر میکردم پُر ملات نبود. تمرین کردم ولی حقیقتا اونطور که دلم میخواست، نه. الآن فکر میکنم یعنی سالِ جدید هم قرار نیست به دلخواه خودم برسم؟ البته که این "دلخواه" گاهی زیادی دست نیافتنی هست اما یک سری برنامه ها، اهداف و مسیر هارو که آدم دوست داره توش قدم بذاره اون قدرا دور از ذهن نیست. به چند سال پیش فکر میکنم که چطور از عید (فکر میکنم عید 95 یا 96) به این طرف تمریناتم، ساعتش از 2 الی 3 ساعت رسیده بود به راحت 4 ساعت یا بیشتر. حقیقتا 2 ساعت به بعد تازه دستم گرم میشد. ولی خب وقتی به اون موقع ها فکر میکنم، ساعت تمرین زیاد بود، اما کیفیت کار زیاد نبود شاید. بماند از آموزش های اشتباه و مسیری که بار من توش کج بود و مقصدی نداشت. و الآن میبینم که شاید توی تمریناتم، هدف گذاری دارم؛ و هر روزی که تمرین میکنم به یک دردِ نوازندگی و موسیقی میرسم؛ یک روز اسپاسم دست چپ، یک روز قطعه ای که باید تحویل بدم، یک روز قطعه ای که آماده است رو برای اجرا آماده می کنم. و هر روز به نوعی. اما اون ساعت تمرینی که میخوام، به اون هنوز نرسیدم. و دوست ندارم امسال هم مثل سال قبل بگذره، با فورجه دادن و کوتاه اومدنِ نسبت به تنبلی های خودم. ضمن اینکه امروز سیزدهم عید هست و فکر میکنم تغییری هم شروع شه، باید تا الآن شروع می شد یا اینکه مِن بعد کوتاه نیام!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۲
میم. الف - Fa

شاید این عید اون قدرا به خودم سخت نگرفتم. به خودم فرصت دادم. امروز که قسمت جدیدِ "جافکری" منتشر شد، انگار مناسبت داشت با حال و روز من. گاهی انگار تو زندگی همه چیز دست به دست هم میده تا بتونی سرپا باشی. در صورتی که همین "جافکری" هم من چند هفته ای میشه گوشش نکرده بودم تا نوتیفیکشن امروز. در هر صورت آروم تمرین میکنم. ولی نیاز دارم به یه محرک قوی. مثل یه تلنگر. به خودم چند سال پیش چند سالی فورجه دادم. و الآن که میبینم از مراحل و دیوار ها قبل عبور کردم، نیاز دارم تا وارد مرحله جدیدی بشم. نیاز دارم یه تکونی به خودم بدم. عید تموم شد، وارد سال شدیم علنا ضمن اینکه پنجشنبه به بعد دوباره کلاس هام برگزار میشه، ضمن کلاس های خودم و منی که تکالیف سلفژم رو هنوز بدون ریتم میخونم، ولی در نهایت حس میکنم این «تمرین های آوازی» چقدر جالب میکنم همین کانتات رو. حس میکنم یه آوازه خوان نو شکفته شدم؛ یه دریچه جدید هست این کتاب برام. بماند که روش های تمرینِ استاد رو در ساز هم پیش گرفتم، با ساعات تمرین کم اما حس خوبی بهم میده. امروز که "شوبرت" تمرین میکردم، دشیفر های اولیه با اینکه مدتی هست این قطعه زیر دستمه ولی برای اولین بار، با اینکه قبلا همین قطعه رو هزاران بار گوش دادم، ولی سعی کردم با دیدِ فرماتیک بهش نگاه کنم. و روندی که داره. چقدر این "زمان" معنا بخشه، به هنری مثل موسیقی که انگار برای مدتی، بین میزان ها و پنج خط و صدای حاصل غرق میشی. و مسئله اجرا ... به قول "روبنشتاین" که میگفت: Everybody knows how to play, but a few know how to perform!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۳۶
میم. الف - Fa

دیروز تغییراتی در مشق آرانژمان این هفته دادم، هر چند هنوز نمیدونم که قطعه سه ضربی با تقسیماتِ دوتایی هست یا چهار ضربی با تقسیمات سه تایی؛ چون رفرنس من برای این تمرین، قطعه ای از آلبومِ خود استاد گرامی هستش و من نت یا "لید شیت" ندارم. در هر صورت هارمونی و سریال آکورد هارو تا حدودی تونستم بنویسم، ضمن ملودی ها که مغزِ کار نوشته شده فقط تزئیناتش مونده که اونم مرحله بعدی همراه با کمی "باز-هارمونیزه" آماده میشه برای کلاس. کلاغِ قصه ما هم هنوز به خونه نرسیده، وقتی رسیدی سری به برگه «آرشیو» بزن حتما آلبوم های خوبی برات تداکر دیدم. ضمن اینکه بی خوابی به هوای سرمون خورد و نشستیم و نوشتیم و نوار ضبط کردیم و برنامه های سال جدید رو باز از دوباره تنظیم کردیم. ولی خواب به چشمای من نیومد. در هر صورت، قهوه رو آماده کردم، یک قطعه از "پاول دِ سِنِویل" هم دیشب به گوشم خورد و کل ساعات ملکوتی بعد از 3 صبح قفل بودم روش. 
یه جورایی الان منتظرم تا وضعیت خونه از "صبح کله سحر" منتقل شه به صبح قابل قبول برای تمریناتِ پیانو تا بتونم خودمو نگه دارم تا شب و خوابم رو تنظیم کنم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۰۳ ، ۰۷:۳۱
میم. الف - Fa

اگر «شوستاکوویچ» برای من یک عبارت بود، احتمالا میشد "نفهمیدمش!!" ولی شاید اگه هنوز "بهمن" دود میکردم، به جز "سمفونی لنینگراد"، تو پلی لیست موبایل آثار بیشتری ازش بود و به به و چه چه کُنان براتون اینجا بالا منبری میرفتم. ولی این "فهمیدن" چیه که درگیرشم؟ خودمم نمیدونم وقتی حتی از بتهوون هم حرف بزنیم باز میتونم بگم "...نفهمیدم!!". به لطف آنالیز های یوتیوب نسبت به این معقوله ترس داشتم، تا اینکه رسیدم به آقای "شنکر" که میگفت که IV-V-I اساس موسیقی کلاسیکه، فقط بتهوون بجای 4 میزان، این روند رو 400 میزان میکنه. مثل اون زمانی که یه گیتاریستی با "فندر استرت"، تو استودیو 8-بیت، میگفت که «جَز» از ii-V شروع میشه و من الان هرجا سریال کوردِ جَز استانداردی رو میخونم این ii-V ها برام نامستور میشن. ولی برگردیم به «فهمیدن» که باز هم با دونستن اینها میبینم که خیلی چیزا رو نمیفهمم و نمیتونم خودم "کاربردی" شون کنم. 
و امروز برای نوشتن یک آرانژمان از فولک ارمنی، برای مشق کلاس، رجوعی کردم به تئوری جَز "مارک لیواین" و دیدم اون چیزی که میخوام پیاده کنم، پیش زمینه فراوان میخواد. و این اقیانوس ته نداره و «راخمانینف» به حق میگفت که موسیقی برای عمر کافیه اما یک عمر برای موسیقی... کافی نیست!

پ.ن: نچ (همراه تصور صدا) فضاسازی اش خوب نیست!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۰
میم. الف - Fa

... پرونده «کارناوال جوان» بسته شد؛ حرف جالب استاد که تمامی قطعاتِ فراخوان عجیب و غریب اند و خب این جشنواره ها انگار جنبه "فانتزی" داره تا آکادمیک. و استاد منو سعی داره تو مسیر آکادمیک نگه داره. قطعه جدیدی از باخ گرفتم. روش جدیدی برای تمرینِ اتود های "کرامر" باید پیاده کنم. تمرین هایی که تنها دو صفحه اند اما استقامت و تکنیک رو طلب میکنه. همینطور روش دیگه ای که دست بر قضا تو آکادمی مسکو رایج است، برای تمرین قطعات، که برای "امپرامپتو" از «شوبرت» باید به کار بگیرم. کلاس خوبی بود. قطعه ای که نوشتم هنوز کار داره و استاد در حد یک ماکت در نظر گرفتش. برای تمرینِ آرانژمان هم دو قطعه فولکِ ارمنی بهم دادن. که خود استاد جان تو آلبومش تنظیم و ضبط کرده. الگوی خوبی هست ولی منم تلاش دارم تا "خودم" رو پیدا کنم. هرچند که خودِ استاد هم اغرار داره که برای شروع و یادگیری "دزدیدن" قدم مثبتیه، ولی نه کورکورانه.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۴
میم. الف - Fa