Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۷۱ مطلب با موضوع «روایت امروز» ثبت شده است

عنوانِ این پست رو میخواستم بذارم «You Must Believe in "Spring"» ولی خب بر طبق روال نوشتار های روزانه، تاریخ و شماره گذاشتم، ولی خب جدیدا اتفاق های خوب با «بهار» افتادن. روز قبل عید به دیدار دوستی رفتم و چند کتابی ازش قرض گرفتم؛ یک مجله موسیقی چاپ عهد پلهوی، "مبانی آهنگسازی" از آقای پورتراب و چند کتاب مبانی و نظریه موسیقی دیگه. مجله موسیقی رو اسکن کردم براتون پی دی اف رو حتما میذارم. و قطعه ای که از بهمن ماه جرقه اش در ذهنم خورد و کمی روی کاغذ پیش رفت، با عنوانِ "والسِ بهار (تقدیمی به کلاغ)" که پیشروی اش به بن بست خورده بود که به کمک کتاب مبانی آهنگسازی تکنیک هایی رو بهم نشون داد و الان تا نیمه های پایانی راه پیش رفته فقط نیاز به یک نتیجه گیری خوب دارم تا تمومش کنم. و از این دو سه روز سال جدید بنویسم. نشستم اجرای برنستاین از سمفونی دوم مالر، با ارکستر لندن رو تماشا کردم و چقدر حس خوبی بود. مدت ها بود خودم رو اینطور غرق در یک اجرا ندیده بودم. ضمن اینکه امسال رو میخوام روی اعتماد به نفسم کار کنم. برای رسیدن به نتایج خوب توی "کارناوال جوان" که فراخوان به تازگی اعلام شده و منم منتظرِ نظرِ استاد عزیز هستم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۷
میم. الف - Fa

 برای آخرین روزِ سال حرف آنچنانی برای گفتن ندارم. فقط میتونم بنویسم سالِ خوبی بود؛ با هر خوبی و بدی. در نهایت امسال رو دوست داشتم. از تجربه های افتضاحِ آکومپانیمانِ کنکور عملی، امتحان خانه موسیقی، کلاس سازم کمتر بود امسال اما پر بار و رپرتوار خوبی تونستم جمع کنم، تدریس در آموزشگاه و در نهایت شروع کلاس سلفژ، تمرین های متداوم و جدولِ صد روز اخیر که تا پنجم فروردین سال 1403 ادامه داره و این صد روز نسبتا خوب و مفید بود. کیفیت کار و تمرین هام ملاک شده بیشتر تا کمیت زمان. ولی خب هنوز هم ضعف ها و جهالت هایی هست که باید اصلاح شن.

برای همه شما امید دارم سالتون خوب بوده باشه و برنامه های پیشِ رو برای سال جدید پر قدرت پیش بره و بتونید در جایگاه خودتون بدرخشید.

فکر میکنم، امضا

میم. الف. ف.

آخرین روزِ اسفند سال چهارصد و دو

ناردیس

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۰۲ ، ۱۴:۱۳
میم. الف - Fa

فکر میکنم از لذت های عهد قدیم، انتظار برای رسیدن جواب نامه ها باشه. چیزای دیگه هم حتما بوده که الآن دیگه خبری ازشون نیست تو حال حاضر ولی این یک مورد فکر میکنم چزو بهترین حس ها بوده باشه که جواب نامه بدستت می رسید. منم سنم به این چیزا قد نمیده اما میشه حسش کرد. دو روز منتظرِ پست آدم میمونه و بعدش وصال بسته لذت وصف نشدنی داره چه برسه به اینکه هفته ها صبر کنی تا مرقومه مورد نظر رو بخونی. 

از برنامه های طویل سال جدید نوشتن کلیشه است؛ در نهایت که "رسیدن" وجود نداره و توی این "مسیر" باید بود. خود "مسیر" بودن فکر میکنم نکته مهمی باشه. بیراهه نرفت، فراموش نکرد چهار چوب هارو و از خیلی چیز ها باید زد. فکر میکنم برای سال جدید اینو باید بهتر یادبگیرم که فداکاری کنم. در مقابل نفس بایستم و گاهی فکر میکنم که گناه های هفتگانه انجیل چه آموزه خوبی میتونه باشه برای اینکه اصلاحات انجام داد تو زندگی. و برای سال جدید کمتر حرف زد، بیشتر عمل کرد، تعصب نداشت و تلاش و تلاش تلاش.

و تمِ تعهدی که به لیست اضافه شده (برای شما کلاغ سر جاش هست البته )

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۰۲ ، ۲۲:۳۷
میم. الف - Fa

دیروز آخرینِ کلاسِ سال چهارصد و دو بود. برعکس هفته گذشته که بی حوصلگی کمی غلبه کرد، انرژی خوبی گذاشتم. هنرجو های گرامی هم خوب رسوندن خودشون رو. از جوجه 8 ساله که چقدر خوب درس 18 کتاب قرمز رو برام آورد تا بچه های بزرگتر که هرکدوم خیلی خوب تمرین میکنن. حتی برای بی انگیزه ترین شون هم انگار کلاس، بدل شده به یک کلاس مفرح و دست خالی نمیان. برای عید هم حسابی بهشون تکلیف دادم و البته قطعاتی رو براشون تعیین کردم، هر کدوم بسته به تواناهایی هاشون که چند تا آماده کنن و کدوم هارو آماده کنن، تا اولین جلسه بعد از عید ازشون فیلم بگیرم. دوست داشتم بتونم یه ضبطِ خوب بگیرم، با کارت صدا و میکروفون ولی دم و دستگاهشو ندارم و این فیلم هم اگه بتونم با یه دوربین خوب بتونم از کسی قرض بگیرم برای چند ساعت تا ازشون ضبط کنم. فکر میکنم انگیزه خوبی میشه. وقتی به یکی از دوستام میگفتم که راجع به خودِ "موسیقی" باهاشون حرف میزنم انگار چیز عجیبی بود. ولی نتیجه های جالبی داشته. "کنسرت جوانان" برنشتاین رو که میدیدم، حرف هایی که میزد و سوال هایی که مطرح میکرد مبنای این بخش از کار من بود. همین گفتگو های کوتاه میان کلاس یا اواخر کلاس، که «موسیقی چیه؟» یا «مقصود از موسیقی چیه» تاثیر های مثبتی گذاشت. حداقل من توقع نداشتم که prodigy بدل بشن اما توقع این تغییرات کوچیک هم نداشتم فقط یک آزمایش بود برام ولی دوست داشتم نتیجه اش رو. چند مدتی نگرانِ برنامه ها بودم. مثلا تا چه مدت باید اصلا چیکار کنم اما الآن انگار اینکه هرجلسه چی بدم بهشون اونقدر مهم نیست، اینکه اخلاقم چطور باشه مهمه بیشتر. و ضمن اینکه نگران اینم نیستم که کی چه فکری میکنه وقتی هنرجو هایی که اشتباهات فاحشی توی تمرینات کتاب های کلیشه ای داشتن، چطور الآن خودشون متوجه میشن و درستش میکنن یا سر کلاس آماده میان. 

دی ماه به کلاغ میگفتم دوست ندارم سال تموم شه و من شروع به درس دادن تو آموزشگاه نکرده باشم؛ امسال رو با 6 جلسه کلاس تموم کردم و سال جدید رو هم تو نوازندگی خودم پر قدرت پیش میبرم، اما هنرجو هامو خیلی دوست دارم پیشرفتشون رو ببینم. حتی فکرم بود آخرای تابستون یه وُرکشاپ کوچیک بذارم و بچه ها جلوی همدیگه دست به ساز بشن. اما خب تا اون موقع ببینیم چه پیش می آید!!

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۰۲ ، ۱۶:۵۰
میم. الف - Fa

فردا آخرین کلاس سال 1402 رو داریم؛ با هنرجو های مشتاقِ آموزشگاه (کلاسای خودم که فقط عید ژانویه تعطیله ")) این هفته درگیر اون هنرجوی سرتق بودم که چطور بتونم کمکش کنم. ضمن اینکه برای عید براشون یه قطعه ای تعیین کنم که بعد از تعطیلات بیارن و به صورت "اجرا" تحویل بدن. اما خب تو این هفته از «رشید بهبودُف» گرفته تا موسیقیِ متن "گربه های اشرافی" در حال گریز بودم که به این نتیجه رسیدم از کارای در دسترسشون، بهشون تمرینِ اجرا بدم. از مبتدی های از کتابِ «قرمز»، و اون چند نفر متوسط هم از نت ها یکی رو انتخاب میکنم و بهشون میدم. شاید اینطور بهتر باشه که دنبالِ چیزی خارج از این تمرین ها نباشن. هرچند که این تمرین ها هم ذره ای از دنیای بزرگ موسیقی هستند اما باز اینارو، با وسواس براشون جدا کردم و فکر میکنم تسلطشون و تحویل دادنش، بهشون کمک میکنه تا اینکه کارِ جدید بدم بهشون و از زیر اون قبلی ها فرار کنن. 

اوضاعِ تمرینات خودم خیلی از هم گسیخته شده ولی همچنان تداوم رو نگه داشتم. به سالِ مبارکه 1403 هم نزدیک و نزدیک تر میشیم. از برنامه های سالِ جدید نمی نویسم. اینجا البته. ولی دستاورد هاشو چرا، به موقع اش قید میکنم ولی برنامه ریزی روی کاغذ روی میز خودم انجام میگیرد و قرار نیست کسی تا آشکار شدن نتیجه اش، ازش خبردار بشه. ولی تصمیم های خوبی دارم. ضمن اینکه دیروز، چهارشنبه سوریِ کذایی، روزِ یادآوری مسائلی بود و روشن شد برام. که گاهی اوقات یک چیز اشتباه، اشتباهه. به قول کلاغ، کارِ من نیست. یا آدمِ من نیست... برای ول کرد. مال من نبودن. چه کارهایی که نباید میکردم و کردم، چه ارتباط هایی که به زور نگه میداشتم و باید خیلی زودتر و راحت تر فقط عبور میکردم و ورق میزدم. 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۰۲ ، ۲۲:۵۳
میم. الف - Fa

به توصیه استادِ سلفژ، شروع کنم به گوش دادن موسیقی «اکسپرسیون»، و "شوئنبرگ" و "برگ" رو برای آغاز انتخاب کرد. و الآن، از صبح در واقع، در حال گوش دادن به کار های مختلف از "شوئنبرگ" هستم. تم و واریاسیون برای ارکستر (با رهبری اُورماندی)، قطعات پیانوئی مختلف (با اجرای گلن گولد). و چند ضبط ارکستری از کارایان و مجموعه های مختلف "شوئنبرگ" دانلود کردم و تو لیست هست. امروز علاوه بر تمرین های جدید کلاس سازم، خودم یک استاندارد به نام "Beautiful Love" رو شروع کردم، روی یه کم بالا پائین کردن. فعلا با مترونوم و وُیسینگ های ساده اجراش میکنم ولی با بکینگ ترک بد نیست. در هر حال سعی میکنم با همین سطح هم به خلسه ای شبیه "بیل اِوَنس" برسم. ولی هر کس در جایگاه خودش هست... پس منم فعلا با این سطح و توانایی دارم سعی میکنم چیزِ خوبِ قابل ارائه بنویسم و بتونم ببرم کلاس. 

تا ساعتی بعد احتمالا بتونم "روندو" از سونات شماره. 8 بتهوون رو ضبط کنم؛ و دو جلسه به صورتی اجرایی ارائه دادم به استاد جان و الان در لولِ بهتری نسبت به اجرای 26 امِ بهمن هست. در هر صورت این ضبط هم اگه مناسب بود میذارمش اینجا و میرم مفصل سراغِ رپرتوآر جدید و تکنیک هایی که باید روشون کار کنم... کارناوال در انتظار است!!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۰۲ ، ۱۸:۳۱
میم. الف - Fa

دیروز هم کلاس سلفژ داشتم هم پیانو. هر دو خوب پیش رفتن. وضعیت بد نیست؛ بهتر میتونه بشه به یقین ولی الآن انگار نمیتونم بهترش کنم در توانم نیست. استادِ گرامیِ ساز از احتمال شرکت من تو "کارناوال نوازنده ها (استعاره است سخت نگیرید)" برای سال بعد نوید دادن. حس خوبی بود. چند سال پیش که پیش یه شخص دیگه کلاس پیانو میرفتم، این آدم جز اینکه بگه "نه نمیتونی" یا "نه نمیشه بعدا" یا کلا "نشدن" برای من میاورد ولی این دفعه، طی این سالها همه اش با توانایی هام رو به رو شدم. و ضعف هایی هم که داشتم راه حل های درست براشون دست و پا کردیم با استاد عزیز. و الآن هم که نگاه میکنم، چند سالی میشه که بهترین روز هفته، روزی هست که کلاس دارم. 

تو "متمم" یه فیلمی از چکناوریان بود که آمریکایی هارو "گاوچرون" خطاب میکرد (زمان بعد از جنگ دوم) و کامنت های فراوانی هم در رابطه به این حرفش بود؛ خب واقع بین باشیم برای خیلی از ماها آمریکا، اون رویای آمریکایی بهشته. ضمن اینکه هرچی که ما به چشم میبینیم یه رگ اش به غرب میخوره. از گوگل و اپل، تا کاپریس و نُوا که تو خیابون های این شهر با صلابت عبور میکنن. ولی همونطور که به کلاغی گفتم، زمان جنگ سرد و قبل تر از اون، "هنر" و موسیقی، در واقع موسیقی "جدی" تعریف نشده بود برای آمریکایی ها. حتی تو مستندی درباره "بایرون جَنیس" بود (پیانیست اهل آمریکا) همیشه اینو خودشون هم ذکر میکرد که بلوک شرق تنها هنر و تخنه آمریکایی هارو فورد و کادیلاک میدونستن. در واقع دنیای سرمایه داری، آهن و شیء وارگی. 

اینارو گفتم برسیم به فیلمِ Maestro که نمیدونم راجع بهش نوشتم یا نه ولی دوباره می نویسم. در همین زمان که آمریکایی ها ماشین آلات بودن و گاو چرون، آقای برنستاین میاد و جدا از کیفیت موسیقی جدی تو کشور خودش، آموزش رو هم گسترش میده. مجموعه تلویزیونیِ "کنسرت جوانان" که آموزش موسیقی و آشنایی با رپرتوآر کلاسیک بود. و از یک مملکت گاوچرون خیز برخاست و هنرمندانه درخشید. اما خب آخرش بازم میان هنرمند مملکت خودشونو اینطور به گوه میکشن. 

و نیچه میگفت که "خدا مرده" اما شخص دیگری میگفت "خدا مرد و به پول تبدیل شد"...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۰۲ ، ۱۹:۴۶
میم. الف - Fa

 استاد یکبار گفتن که اگر "ریختر" ایران بود احتمالا بجای پیانیست بقال میشد. و حالا اینجا من نشستم و با خودم در کلنجارم. با درونم که اون قدری به خودم اعتماد تو این راه ندارم. خیلی تلاش میکنم هردو طرف قضیه رو ببینم؛ توانایی هام و ضعف هام. دستاورد هام و چیز هایی که بهشون دست نیافتم. و این وسط یک حسِ معذب بودن دارم که نمیدونم ریشه از چی داره. کمی از نظر هایی راحت تر شدم ولی. مثلا دیگه از کانتات کردن اون قدر خجل نیستم. هرجایی لازم باشه و حال کنم سعی میکنم کانتات کنم یا مثلا فواصل آهنگی که تو سوپرمارکت پخش میشه رو حساب کنم. اما خب به راحتیِ آقای "ریختر" نمیتونم با موسیقی مواجه باشم. هرچند اون قدرا پیشینه دوری از موسیقی (از نظر خانوادگی) نداریم اما از یه جهت دیگه 180 درجه نسبت به قضیه قرار داریم (جهتِ دیگه خانوادگی). در نهایت در این گیر و دار، من و رویا هام هستیم که با هم تلاش میکنیم برای بقا. شما هم حواستون باشه، رویاهاتون رو فدای زندگی تون میکنید یا زندگی تون رو برای رویا...؟

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۰۲ ، ۱۵:۱۴
میم. الف - Fa

ای گل و گلزار ها چیست گواه شما        رنگ که در چشمهاست، بوی که در مغزهاست

واپس این حقایق زندگی، به گفتارِ یونانیان «نامستوری» که حقیقت نامیده شده است، شاید بد نباشه از جستجوی "کمال" کمی صرف نظر کرد. همه ما آدم ها بدنبال "ایده آل" هستیم. از تحصیلات بگیر، تا آدم ها، تا لباس ها، خوراک و موسیقی و هر چیزی. اما اینبار بیاید اینطور نگاه کنیم که "زیبایی" در واپس "عدمِ وجودِ کمال" نهفته است. در یک فیلمِ تمرین از "آندراس شیف" که میگفت چیزی به نام "پرفکت" وجود نداره. راست هم میگه. Perfection وجود خارجی نداره ولی imperfection یک فکت تلقی میشه. و بنظر من این imperfection هست که "زیباست". این عدم کمال هست که تفاوت هارو بوجود میاره. و نمیخوام نسخه بپیچم پس در جایگاه خودم برای خودم میگم که وقتی از خودم ضبط میکنم و میبینم که کجاها کمبود وجود داره خوشحال میشم. چون جاهای خوبی که نواختم به چشمم میاد. و وقتی نقصان هارو بهتر میکنم، نقص های جدید کشف میشن و پیشرفتم به چشم میاد. این تضاد، این دایره رنگیِ سیاه و سفید و همه اینها زیباست. و بیاید حقیقت رو ببینیم، به قول استاد جان، اون چیزی که هست. نمیدونم اینو قبلا نوشتم یا نه ولی در کل اون چیزی که هست رو ببین و اونجاست که میبینی آیا واقعا دوستش داری یا نه؟ تصور آدم ها از همدیگه هست که روابط رو خراب میکنه. وگرنه اون آدم همون آدم هست، چیزی عوض نمیشه، فقط ما چشممون به حقیقت و کاستی ها باز میشه و میزنیم زیرش فرضا. در هر حال اون چیزی که هست رو باید دید. مگر گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۰۲ ، ۱۸:۱۹
میم. الف - Fa

یه جورایی اولینِ برف امسال اومد. خب این به کنار و یادگار که سال 1402 یه برف خوب و حسابی امروز اومد. از فیلم فروشِ محلمون، که بهش به شوخی میگم "غلام تکثیر"، یک کتابِ زیبایی شناختی گرفتم ولی هنوز دست نگرفتم. اینم به کنار که مقدار مطالعاتی نسبت به سالِ پیش نصف شده. حتی کمتر! ولی خب کلا این دو سال اخیر سال های خوبی بودن. یه کلاغِ مهربون اومد و لونه کرد تو دلمون، کارت صلاحیت تدریس، بینش به موسیقی، کلاس سلفژ، شغل های متعدد و کاملا دو قطبی که خب باز هم در هر دوره خوب بودن. اولی باعث و بانی کلاسم شد و این یکی رزومه و اینکه چطور خودم، دارم خودمو می سنجم. و خوشحالم به عنوان یک شخصی که درس میده تو مدت کوتاهی ارتباط خوبی گرفتم، و تونستم کمک کنم به بچه ها، وقتی که دخترک کوچولو 8 ساله ای که میاد و سوالشو (با لحن بامزه و خجالتی) میپرسه و این برای من خوبه، اینکه الکی نمیاد و بره؛ منم بجای درس های حوصله سر بر وقت میذارم و نت های خوب و باحال میدم (هرچند که منشی زنگ میزنه و میگه چرا نت میدی؟ سوال مسخره و بی جا و اینکه میگه قدر نمیدونن تشکر نمی کنن و من میگم که بعدا خودشون میفهمن و فکر می کنه شعار میدم. تو این دنیای شیء واره مگر نت مهمه؟ اهمیتش به قیمتِ کاغذش هست تا محتوا!!) ولی خب باز هم الآن خوشحالم که به خودم غر میزنم که چرا تمرینام اینطور شده، چرا کم میدونم، چرا و چرا و چرا اما باز با این حال در تلاشم همیشه یادبگیرم. محصلِ مادام العمر. 

این پست منظور خاصی نداره صرفا خالی نباشه فولدرِ "اسفند ماه 1402"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۰۲ ، ۱۹:۵۴
میم. الف - Fa