نمیدونم؛ اینکه هر روز بیام بنویسم «تمرین امروز عالی بود ...» داره کلیشه میشه. تمریناتم خوبه. دیگه حقیقتا مثل سالها قبلتر که جدی ساز میزدم، مثل الان اما با زمان بیشتر و بازده کمتر، از تمریناتم ناراضی نیستم. قبلا اینطور بود با اینکه 5 ساعت ساز میزدم (بهتر بگم سر و صدا میکردم) باز نتیجه ای نداشت؛ بماند معلمِ دوزاری که داشتم. البته تو آموزش دوزاری بود واگرنه زبونِ چربی داشت که دانشجو های هنر هم خر میکرد. به قول تراپیستم این دخترک های دانشجو که بعد از این سالها، که حتی منم فهمیدم این آدم چطوری هنرجو رو بازی میده، همچنان شاگردش مونده بودن (و الان هم هستن یک سری) بخاطر Daddy Issues و این چیزا بود. به نظرم منطقی بود، کدوم دختریه که دلش محبت های یک "استاد(نما) ی مهربون و چرب زبون" رو نخواد. همونطور که برخی پسرها از لاس زدن با زن های سی ساله (مادر ایشو) اوج لذت رو میبرن.
ولی خب نسبت به اون زمان، این دوره از تمریناتم حس خوبی بهم میده. چون میدونم در مسیر درست هستم. وقتی تو اکانت گوگل، فیلم های سالهای قبل (96 97) رو میبینم و گوش میکنم، و فایل های حتی 1400 و 1401 رو گوش میکنم و قیاس میکنم. متوجه تفاوت داستان میشم. ضمن اینکه از سال 1400 من تنها 38 جلسه بیشتر کلاس ساز نداشتم ولی آموزه هام به گونه ای بوده که مشکلات گذشته ام حل شدن، چیزایی جدید رو یاد گرفتم و الان کیفیت کار رو دارم ذره ذره بهتر میکنم. استاندارد تر. این روزا راستش اصلا احساس نمیکنم تمرین و بقیه عمرم دو معقوله ی متفاوت باشن. هر دو در هم تنیده هستند.
و این مشغولیت ها حس خوبی به آدم میده. زنده ام. و مهمتر از همه، علاوه بر هدفم، خودم، برای یاسِ ارغوانی زنده ام.
پ.ن: پوتوس منو یادت نره.