Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

یک ژورنال ساده

Nardis

Imperfect journey of a musician

طبقه بندی موضوعی

۷۱ مطلب با موضوع «روایت امروز» ثبت شده است

 آموزه امروز:

«کاری رو انجام بده که نمیتونی»

شاید اگه برمیگشتم به دوران طفولیت، اولین اشتباهی که جبران میکردم و از صحنه روزگار محو میکردم، از زیر سختی در رفتن، بود؛ شعاری بیش نیست احتمالا ولی وقتی لذتِ پیشرفت حاصل ارزشش رو داره؟ چرا از این کار دریغ کردم. سالها حسرت میخوردم از پیشرفت نکردنم. تو ساز بیشتر (چون ... زندگی، رسیدن با مسیر هنر است "برای من")، ولی تمرینات سخت که میرسید... همیشه عادت داشتم قطعات، آهنگها و چیزایی که دوست داشتم رو تکرار نکنم. "تکرار"! چه کلمه درستی. و الآن، بعد از این سالها، در حال حل شدن هستش ولی ماحصل اون شیطنت ها، ناسزاهایی هست که به خودم میدم که چرا وقتی پتانسیلی بود، تقویت نشد. الانم هست انگار ... از خود تعریف نکنیم. ولی زندگی راحت تر بود تو بچگی. ای کاش اون موقع میفهمیدم اینارو؛ که صحبت کردن، سرایش عه، قدم زدن، تپش قلب ریتم عه و طبیعت... سمفونی طبیعت، شاهکار دستِ خداوندگار. 

در نهایت الان کاری نمیشه کرد. جز اینکه تا نکته ای، ضعفی، مشکلی حل نشه، از اون دایره خارج نمیشم. هرچند عجولانه تمرین میکنم ولی خب کیفیت رو میکِشم بیرون ولی انرژی زیاد میبره. بهره وری رو افزایش بدم با شیطنت کمتر! هر سنی یه شطنتی!!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۰۲ ، ۰۳:۰۷
میم. الف - Fa

... ساعت 9:30 شب.

امروز رفتم سراغ یکی از نت هایی که استاد بهم داده بودن زیراکس کردم و کمی باهاش سر و کله زدم. از نظر های مختلف تمرینش کردم. چون قطعه پیچیده ای نیست، ایده های پایه ای رو راحت روش پیاده کردم. «همواره لگاتو» نواختن، پیدال گیری، جمله بندی، بیان، هارمونی و سیکل آکوردی. آهنگ Feelings از موریس آلبرت، که اندی ویلیامز هم بازخوانی کرده، و من این آهنگ رو خودم آرانژمان کرده بودم ولی این تنظیمِ جَز (تَری) هست و البته خوشگل تر از مال خودم. و در کنارش گام فا-دیز مینور (هارمونیک) رو در چهار اکتاو وضعیت باز و بسته با مترونوم سیاه=108 تمرین کردم. ایرادات دستم، هنگام گام نوازی مشخص میشن معمولا؛ انقباض روی نقاطی که استاد از جلسات اول گفته بودن و انگار تا آخر عمر باید رعایت شن. آناتومی. درسی که از قضا در کنسرواتوار های خارج درس میدن. تکنیک هم منطقی و با استدلال آموزش میدن و قابل فهم تره. من خودم تجربه شو داشتم. معلم درِ پیتی که ساز زدن بلد نبود و ادعا کردن خوب بلد بود. و خب منِ احمق نمیفهمیدم از آدمی که ساز زدن بر نمیاد چطور پیانیست قراره تربیت کنه؟ کاری نداریم! همین قطعات ساده و پاپ هم آموزش های خیلی خوبی به آدم میدن. تا زمانی که کنجکاو باشی، از یک میزان هم دنیا مطلب و نکته میاد بیرون.

و سلفژ ... در مرحله خوبی هستم. خودم میفهمم فالش میخونم. این یه قدم جدید و مثبته؛ همیشه میگن اولین قدم آگاهی هست. اینکه خودم میفهمم فالش هستم و گه گاه درست میرسونم به فرکانس و ژوست میخونمش، برای من تو این مدت پوئن خیلی مثبتی بوده. تا درس 10 جزوه تمرین داده بود استاد این هفته و فواصل هست. روی گام مادر (دو ماژور) و از جلسه بعد، فردا، فکر میکنم مرحله جدیدی شروع شه. و حس خوبی دارم. حتی اگه اونقدرا خوب نباشم هنوز... اما در مسیرم. این خودش برای من حس خوبیه! ولی رضایتمند نیستم! باید بهتر و بهتر و بهتر شم! 

و برنامه دیوانه وارِ تمرینی که در پیشِ رو هست، احتمالا از این هفته تا عید، منو مستحکم تر میکنه تا سال بعد بتونم ساعت تمرینمو با 4 و حتی 5 ساعت برسونم! در واقع «4 و 5 ساعت مفید!»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۰۲ ، ۲۱:۳۱
میم. الف - Fa

همه چیز عوض شده. زندگی متفاوتی رو تجربه میکنم. هنوز اشتباهاتی میکنم. هنوز چیزایی میگم گاها که پشیمون میشم. ولی چیزهایی عوض شدن که خوشحالم ازشون. زندگی سیاه و سفیده، و در دل سفیدی سیاهی، و در دل سیاهی سفیدی هایی است. 

به قبل که نگاه میکنم ادم دیگه ای بودم. من همونم ولی با منش متفاوت.

بینشم به موسیقی هم عوض شده. تمریناتم گرو زمان و تایمر نیست. تمریناتم بسته به کشف و کاوش شده. چند ساعتی کارایی که باید انجام شه، اتود و تکنیک و سرایش. و در کنارش اینکه چهار میزان آداجیو راخمانینف چطور از دو مینور حل میشه به می ماژور. 

سوالات کوچیک، رشته هایی که ختم میشن به روزایی که میبیتی الان بیشتر میدونی. توانایی بیشتر. این روزا اگه بهتر نشنوم بدتر نمیشنوم. سطح قطعاتم شاید اونقدر بالا و ویرتوئوزیته نرفته (هرجند تا براورا فاصله ها هست هنوز و برای همین برنامه ریاضت رو پیاده کردم) ولی سطح نواختنم چرا. نحوه ی تمرینم. قاعده ساده ای که تمرین متمرکز تر، هدفمتر و مفیدتر منجر به اجرای قوی تر. البته خب اجرا بسته به شرایط اون لحظه است و تا حدی شرطه. ولی مهارت کنترل هم مگر نباید جزوی از تمرین باشه؟ {اینجا قانون روزی 1 برداشت از (حالت) اجرای قطعه صوتی یا تصویری (و ضمیمه فولدر) میاد وسط}

حتی اینجا نوشتن هم بهم لذت میده. بیشتر بنویسم بیشتر ساز بزنم. همه چیز بیشتر. سختی بیشتر. زیباست این سختی. من دوست دارم این راه رو برم. خودِ "راه". «مسیر موسیقی» یا بهتر بگیم «جاده موسیقی». از درخت و ریشه و شاخه و برگهای فیلسوفانه اش، تا شکوفه های شاعرانه و نارنج های باغ ارم.

 

؛

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۰۲ ، ۰۳:۴۰
میم. الف - Fa

نمیدونم؛ اینکه هر روز بیام بنویسم «تمرین امروز عالی بود ...» داره کلیشه میشه. تمریناتم خوبه. دیگه حقیقتا مثل سالها قبلتر که جدی ساز میزدم، مثل الان اما با زمان بیشتر و بازده کمتر، از تمریناتم ناراضی نیستم. قبلا اینطور بود با اینکه 5 ساعت ساز میزدم (بهتر بگم سر و صدا میکردم) باز نتیجه ای نداشت؛ بماند معلمِ دوزاری که داشتم. البته تو آموزش دوزاری بود واگرنه زبونِ چربی داشت که دانشجو های هنر هم خر میکرد. به قول تراپیستم این دخترک های دانشجو که بعد از این سالها، که حتی منم فهمیدم این آدم چطوری هنرجو رو بازی میده، همچنان شاگردش مونده بودن (و الان هم هستن یک سری) بخاطر Daddy Issues و این چیزا بود. به نظرم منطقی بود، کدوم دختریه که دلش محبت های یک "استاد(نما) ی مهربون و چرب زبون" رو نخواد. همونطور که برخی پسرها از لاس زدن با زن های سی ساله (مادر ایشو) اوج لذت رو میبرن. 

ولی خب نسبت به اون زمان، این دوره از تمریناتم حس خوبی بهم میده. چون میدونم در مسیر درست هستم. وقتی تو اکانت گوگل، فیلم های سالهای قبل (96 97) رو میبینم و گوش میکنم، و فایل های حتی 1400 و 1401 رو گوش میکنم و قیاس میکنم. متوجه تفاوت داستان میشم. ضمن اینکه از سال 1400 من تنها 38 جلسه بیشتر کلاس ساز نداشتم ولی آموزه هام به گونه ای بوده که مشکلات گذشته ام حل شدن، چیزایی جدید رو یاد گرفتم و الان کیفیت کار رو دارم ذره ذره بهتر میکنم. استاندارد تر. این روزا راستش اصلا احساس نمیکنم تمرین و بقیه عمرم دو معقوله ی متفاوت باشن. هر دو در هم تنیده هستند. 

و این مشغولیت ها حس خوبی به آدم میده. زنده ام. و مهمتر از همه، علاوه بر هدفم، خودم، برای یاسِ ارغوانی زنده ام. 

پ.ن: پوتوس منو یادت نره.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۰۲ ، ۲۲:۲۸
میم. الف - Fa

... ساعت 2:54 بعد از ظهر.

...

انوانسیون رو تمرین کردم. هنوز مترونوم رو شروع نکردم، باید مسلط تر شم. اما چیزای جدیدی امروز یاد گرفتم. تکنیک، رها بودن دست، کنترل انگشت. هماهنگی نت ها، سعی کردم "لگاتو ساز بزنم و مثل یک رقاص کف ساز شیرجه بزنم. گفتنش سخته؛ این متافور ها و استعاره ها هم فقط زبون بازیه.

کلاس سلفژم استاد پیشنهاد دادن سمفونی های بروکنر، با رهبری Celibidache. و خب هفته قبلش رکوئیم موتسارت رو با همین سرژیو خان توصیه کرده بودن. متفاوت بود، حتما گوشش بدین (اگه واقعا بخوای میری سراغش! {آب کم جوی، تشنگی آور بدست})

و رسیدم به سمفونی شماره 9. رِ مینور؛ این سمفونی اواخر عمرش در حال تصنیف بود، و ناتمام میمونه. در عین حال تقدیم شده به "خداوند".

موومان دومش" اسکرتسو" خیلی نظرمو جلب کرد؛ و سوال شد که مال چه دوره ایه؟ یعنی قطعا میدونستم کلاسیک نیست فکر میکردم همدوره مالر و  معاصر باشه. و خب اقای مالر شاگرد ایشون بود. و آقای بروکنر با واگنر ملاقات داشته اند و این منطقی تر کرد مسئله قطعاتشو که چرا انقدر عجیب صدا میدن. (همین اسکرتسو، ابوا نت دو دیز، کلارینت ها دوبل نت (از نت بم) سل دیز ، ر، سل دیز؛ ویلن دو معکوس اول آکورد دو-دیز مینور +شش (کوچک). {شاید اینطور باشه که} تنالیته رِ مینور هست، میزان 3/4 (/ معادل خط کسری) و اولین اکورد تشکیل دهنده برای سوال جواب ویلن 1 و ویلنسل و ویلا، آکوردی مثل دو-دیز مینور 7، +شش (کوچک چون سی بمل شده علامت ترکیبی)

یه جورایی رفته تو یکی از مد های رِ مینور... نمیدونم این کمبود سواد اذیت کننده است. ولی خب اینارو مینویسم؛ گاه اینجا یه سری گاه دفتر و باید مرتب کنم ببرم پیش استادهام. و از این مورد شانس آوردم که بدون هیچ حس بدی جواب میدن، حتی بیشتر. کلاس های آموزشگاه نیم ساعته؟ من یک ساعت تو کلاس شیره استاد میکشم (دلتون بسوزه ضمن اینکه کلاس سازم دفتر استاد هست محدودیت زمانی نیست برای همین باید همیشه فول آماده باشم بیشتری استفاده رو ببرم. تمرین بیشتر درس بیشتر!! عمق بیشتر)

سمفونی مذکور; Bruckner Symphony No 9 in D-minor, Mvt.II Scherzo

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۰۲ ، ۱۵:۰۹
میم. الف - Fa

امروز رو میتونم روز ایراد گیری بذارم. از شروعِ صبح، دفتر و کار فقط اینکه مونتاژ ها درست باشن چیزی از قلم نیوفتاده باشه. تا خونه، تمرین ساز که اشکالم تو یه گام ساده (سل ماژور) باعث شد که بخوام ریشه یابی کنم (چون وقتی این گام فقط با یک علامت ترکیبی، رو نمیتونم با اون استاندارد مورد نظر بزنم) و این ریشه عمیق و عمیق تر شد. و الان مرحله تمرین رو باید طی کنم.

یک چیزی که در ژورنال (فیزیکی) نوشتم: اینکه مترونوم رو از تمرین جدا نمیکنی عالیه اما آهسته تمرین کردن رو باید یاد بگیری!

امروز صفحه اول انوانسیون دو صدایی شماره یک (دو ماژور) رو شروع کردم. ذهنم خیلی ضعیف شده. البته شایدم متفاوت پردازش میکنه چون، با اطلاعات کمی از کنترپوانِ بی سر و تهی که خوندم یه هفته، و توضیحات اولیه نشر کتاب (که آنالیز فرم هست) خیلی کمکم کرد دید متفاوتی داشته باشم. از تاکید ها، تاچ و لمس و بیان. و تاکید ها گفتم!!

از چیزای جدیدی که امروز بهش رسیدم؛ اینکه تئوری، هنر، تکنیک هم هدر هم تنیده هستن، زمانی که هنگام گام نوازی، تاکید روی ضرب های میزان رو اجرا کردم، با سرعت نسبتا آهسته ولی انگشت هامو دقیق کنترل میکرد. تمام فاکتور های درس آناتومی که استاد داده بود رو از صفر تا صد تکرار پیاده کردم.

حس خوبی بود؛ در ظاهر کار خاصی صورت نگرفت ولی من خیلی چیزا یادگرفتم. ای کاش بتونم خودمو زودتر جمع کنم. تمرین هام باید نظامی شه؛ سر وقت !

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۰۲ ، ۲۱:۵۷
میم. الف - Fa

امروز، نیم ساعت قبل از کلاسم رسیدم آموزشگاه. برعکس هفته های قبل، که جایز ذکر هست که غایب بودم و هفته های قبلش با تاخیر میرسیدم ولی از شانس کلاس قبلی تموم نشده بودن. تو این نیم ساعت رفتم اتاق تمرین و کمی تمرین کردم. تا اینجا قدم هامو دوست داشتم. صبح زودتر بیدار شدم، راحت تر رفتم، زودتر رسیدم، اتاق تمرین نصیبم شد. و نیم ساعت شاید زمان کمی باشه اما این وضعیت ها، شرایط خاص با زمان کم، در جایی که به دور از دایره راحتی (اتاق خودم، ساز خودم، با پیژامه و زیرپیراهنِ گل گلی) مفید تر میتونه باشه؛ و دروغ نگم من این تجربه رو همیشه داشتم. یه قبل رفتن به میهمانی، در حد نیم ساعت دست به ساز زدم یا حتی بیست دقیقه، و گره های نوازندگیم، هرچند کوچیک، به نوبه ای حل شدن. و این نیم ساعت امروز، تمرین با مترونوم (دوستِ جدید من)، فقط گامِ فا-دیز مینور (ملودیک، هارمونیک). تمپو سیاه=112، در 4 اکتاو، روش آکادمیک (وضعیت باز و بسته). و خیلی از دست هام راضی بودم. راحت، بدور از اسپاسم. و دوست داشتنی. 

کلاس سلفژ غیر قابل توصیفه. هرچند به کلی بهترین ثانیه های زندگی من تو اتاق های کلاس موسیقی صرف شدن. حساسیتِ گوشم بهتر شده، ژوست تر میرم جلو؛ تمرین های جدید اضافه شدن. سرایش تا فاصله هشتم.

...

و در پاسی از شب، حس عجیبی که میگه باید قدم جدیدی بردارم. امروز کلاس بودم، کیلومتر ها رفتم و اومدم. و خونه هم رسیدم سازمو تمرین کردم. و خب... کمی نیاز دارم بیشتر چالش بکشم خودمو، تا شاید خودم به خودم اثبات کنم که من توانمند هستم. 

...

پس برنامه این شد تا کسالتِ استاد برطرف شه و تماس بگیره تا بتونم دوباره شروع کنم کلاس رو.

 

15 انوانسیونِ دو-صدایی از باخ. هر روز (نهایتا هر دو روز) یک قطعه دشیفر و تمرین و مسلط شم (دیگه گفتن نداره راهِ تمرین کردنم باید مثل الان درست و اصولی تر باشه بلکه اصولی تر.) در نهایت عمق بیشتر، حفظ کردن قطعات (اگه هر 15 تا باشه و بتونم به مرحله ای برسم که بدون کتاب همه شونو عالی اجرا کنم).

و نهایتا تحویل سر کلاس، اجرا برای استاد و ضبط برای خودم.

...

فکر میکنم برای این هفته کافی باشه ضمن اینکه قرار مهمی دارم (لحظه دیدار) و هنوز سر کار میرم و مدرس نشدم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۰۲ ، ۰۴:۲۴
میم. الف - Fa

قلع های کشیده از برد. تفاله های قلعکش

ساعت ۱۲:۱۰ ظهر؛ کریمخان، نرسیده به ولیعصر.

روز اول هفته. چهارشنبه روز مهمی هستش. این روزا خودمم برای خودم عجیب شدم. اینکه ریش هامو ۶ تیغ کنم یا ته ریش، اینکه برم موهامو اصلاح کنم یا نه، اینکه شلوار چی بپوشم... شاید بهتر باشه حتی یکی بگیرم. و اره این ساید برای خودم عجیبه.

منی که همیشه ژنده پوش بودم، نه به معنای کثیف و شلخته، آراسته و تر و تمیز اما هیچوقت ظاهرم زرق و برق نداشته مگر در کلاس و ورکشاپ و اجرا.

و خب... اینکه از چه شامپویی استفاده کنم، ادکلن چی بزنم، ناخن هام تمیز و کوتاه و کلا این چیزایی که برای من اونقدرا اهمیت نداشت (نگم نداشت، یه پیانیست قطعا ناخن هاش کوتاه باید ضمن اینکه من وسواس دارم، ساده بودم همیشه اما میگم آراسته.)

و نمیدونم. شاید "عاشق شدن" همین باشه؟!

من داریوش گوش نمیدم ولی فکر میکنم شوپن به اندازه کافی عاشق پیشگی رو نماد کرده.

و این مدت دارم سعی میکنم بیشتر بنویسم. البته اینجا کوتاه هست و گه گاه دیر به دیر. اما در دفتر های خودم و ژورنال تمرین و غیر، مینویسم و مینویسم و مینویسم تا در اوج نا امیدی و افسردگی هم دووم بیارم. و برم تمرین کنم. 

دیشب تمریناتم متفاوت بود. سازم رو با مترونوم و دقت تمام تمرین کردم. و خب متاسفانه برای سازم تنها ۵۵ دقیقه وقت گذاشتم و چرنی اپوس ۶۳۶ تمرین کردم. باقی ساعت های تمرین سلفژ کار کردم، که دیشب سر یک میزان که کاملا حس کردم دارم فالش و خارج از فرکانس میخونم، ناخودآگاه درست شد. تنها صدم ثانیه از ذهنم عبور کرد که "خب یه کم پایین تر شده انگار" و در نهایت برگشتم رو نت. حس خوبی بود چون خدا میدونه من چقدر سالیان سال درگیر سلفژ بودم و تربیت شنوایی. معلم قبلیم مثلا داشت دیکته یادم میداد من یکسال تمام یه فیگور ساده تنالیته دو ماژور، تکصدایی!!، رو نمیتونستم درست بنویسم. درست مینوشتم کلی بعد از ۱۰ بار اشتباه. و الان تنها با دو ماه، یک متد آموزشی جالب، فلسفه ای منطقی هست، گوش هامو تیز تر کرده و البته سرایش رو بهتر انجام میدم اگه اعتماد بنفس داشته باشم (که هنوز کنار حتی یک نفر انسان، آشنا، اون قدر توانایی ندارم که با قدرت بخونم.)

در مورد این بخش که جلوی کسی نه ساز درست میتونم بزنم نه سلفژ؛ یه جورایی ریشه در کودکی من داره. پسربچه ی ابلهی بودم که معلم دینی میگفت موسیقی حرام است و من تا مدتی بوسیدم گذاشتم کنار. و حالا تصور کنید تمام عمر با آدم هایی رفت و آمد داشتیم که همه پیشونی شون جای مهر بود. نه اینکه ادمای بدی باشن ولی تفاوت بود. از جایی که یادمه پدر جان نی مینواخت، بعدش هم که کتابای موسیقی مختلف پیدا میکردم مهر پدرجان صفحه اول بود. چند سال پیش هم ساکسوفون تنور رو برای نواختن انتخاب کرد و الان با هم استاندارد هایی رو اجرا میکنیم. شاید روزی گذاشتم. اما باز برمیگرده به اقوام دورتری که میگن بیا پیانو بزن و سر میزان اول که تموم نشده صدای حرف هاشون در مورد کسادی بازار فرش میاد تو گوشم. و خب ... اینکه برای من کمی ناراحت کننده و توهین آمیزه احمقانه است؟ 

پارت آخر تمرین هم مختص به کتاب جدیدی بود که خریدم؛ "کنترپوان به زبان ساده" و بخش اول که راجع به مفاهیم ابتدایی و کنترپوان دو بخشی و خطاها بود مطالعه کردم بعدش یادداشت برداشتم و خلاصه نوشتم خطاهارو. اما خب هنوز در حد مطالعه است من فکر نمیکنم تا چند فصل بعد هم توانایی حل تمرین داشته باشم.

و در نهایت امروز هم برنامه این است. اتمام کار، مترو، تاکسی، خونه، قهوه، تمرین. و البته...

کمی گپ و گفت.

 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۰۲ ، ۱۳:۰۵
میم. الف - Fa

روزایی که تنبلی میکنم، خطایی میکنم، فرصتی رو از دست میدم، اتلاف میکنم. این روزا که اینطور میشه به خودم میگم:" تا اینجا خوب جمع کردی خودتو. پارسال کجا وایسایده بودی؟" و واقعا پارسال کجا ایستاده بودم؟ پارسال، ۱۴۰۱ شروع بود تازه، ۱۴۰۰ چطور؟ معمولی، تغییر اعداد سال حس تغییر رو برام اورده بود، هرچند ساده و دور از ذهن. اما قبل از اون چی؟ ۹۹، ۹۸ ،۹۷، ۹۶ !!! چه اوضاعی بود. ۶ سال سوزوندم خودمو و الان که بقایای خودسوزی رو سعی میکنم ترمیم کنم، هرچند سخت و طاقت فرسا، اما ارزشش رو میبینم.

طی دو سال پیش، سال های پاکسازی اسمشو بذاریم، آدما غربال شدن. در واقع همه شون مهره سوخته شدن. 

عادتها به کنار.

روند سالها "فروید بازی" و قرص های خوشحال کننده (ارجاع به قسمتی از سریال "سیمسونها") که موثر شدن، قفل هایی که سالها کلید بهشون نمیخورد باز شدن.

و بعد از رفتن ها، امسال نوبت اومدن ها بود...

بوی نو

بوی شکوفه های گیلاس

بوی چمن و زنبور های نگهبان

فکر کنم بهش میگن "بهار".

الان ۶:۳۷ دقیقه عصر.

کمی مناجات.

ادامه تمرینات (یکساعت از سه ساعت تا الان)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۲ ، ۱۸:۳۸
میم. الف - Fa

ده روز بیشتر نمونده به دیدنت...

نقطه.

این روزا دقت کردم، هر روزی که میام خونه محض رضای مسیح اتاقم ریخت و پاشه. و جالب اینه که خب میگم لعنت به این دنیا، از کار میایم اینه وضعیت حتما مرتب نگهش میدارم فردا وقتمو نگیره و بیشتر تمرین کنم ... و باز هم همون وقتی صبح نیم ساعت خواب میمونم و مثل بمب کارامو میکنم تا دیر نرسم دفتر و برمیگردم تازه میفهمم، به به، اتاقم صبح در عرض 10 دقیقه طوری شده انگار یه ماهه کسی بهش نگاه هم ننداخته و دوباره جمع و جور... تمیز کاری؛ از اونجایی که من مبتلا به بیماری وسواس هستم باید همه چیز تمیز باشه، لباس و کتاب سر جاشون، میز و پیانو دسمال کشیده شده و یه گرد و خاک هم روش نباشه و نت ها همه درست به ترتیب چیده شده باشن برای تمرین. و خب این کمی زمان بره ولی ذهنمو از آشفتگی میکشه بیرون. مخصوصا روزایی که تو مترو سرپا وایسادم کنار بنده خدایی که نفسش تو نفس منه و دهنش بوی سگ میده به علاوه عطر خوشبوی بهمن کوچیک.

میگن ظرف شستن و آشپزی برای اعصاب خوبه، منم راه فرارم یک موزیک و تمیز کاری و قهوه و بعدش تمرینه. البته خب تمرین بخش دوم زندگی روزانه منه. بخش "دوم" منظورم از ترتیب انجامه و اگر نه که اولویت با موسیقی بوده برای من همیشه.

داشتم فکر میکردم که فیلمایی که من خیلی دوسشون دارم موسیقی خوبی دارن. حتی فیلم هایی که واقعا فیلم های بدرد بخوری هم نیستن ، از نظر فراستی های جامعه ما، ولی موسیقی خوبی دارن برای من خوشایند و لذت بخش هستن. چه برسه به شاهکار های سینما و آهنگسازاشون!

الان هم ضبط در حال پخش "دیوار" میباشد و من اینارو مینویسم تا چای خنک و قابل نوشیدن باشه، چون حال نداشتم قهوه بزنم و آشپرخونه سرده، و خب... امروز هم روز آف و فرصت بیشتر برای کمی راحت زندگی کردن. همیشه در حال سگدو زدن که نمیشه باشه آدم. البته این سگدو چیز بدی نیست، من با این سگدو زنده ام. من سگدو نزنم مرده ام. پس بهتره بیشتر سگدو بزنم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۰۲ ، ۱۶:۳۱
میم. الف - Fa